{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟐

جونگکوک رفت کنار برادر ناتنیش ایستاد.
جونگکوک:هعی تهیونگی بازم پول داری؟
تهیونگ:به تو چه، همونایی رو هم که ازم گرفتی از خدات باشه.
جونگکوک:اییی مردک عوضی بی احساس خسیس.

تهیونگ اهمیتی نداد چون فحشایی که کوک بهش میداد دیگه براش عادی شده بود و این صفت که چیزی نبود.

تهیونگ:هوی کوک خاله و بابا با یک ماشین میرن منو توهم با یک ماشین دیگه.
جونگکوک:امکان ندارهع من با پسر نازم میام.
تهیونگ:همون کوچولو
جونگکوک:بهش احترام بزار اون برای خودش پادشاهیه

تهیونگ واقعا به این پی برده بود که دونسنگش یچیش هست، این رفتارای اون خرگوش عادی نبود.

بالاخره تو سالن عقد بودند و جونگکوک داشت به مادرش که میخواست بله رو بگه با بغض و خوشحالی نگاهش میکرد و تهیونگ هم کنارش نشسته بود.

مری:بله.

جونگکوک مثل بمب ترکید و از جاش بلند شد و جیغ و هورا کشید و سوت بلندی زد.

تهیونگ:خدا لعنتت کنه کوک( تاسف، اروم)

تو سالن عقد فقط یونگ هو مری جونگکوک و تهیونگ بودند و مهمونا قرار شد برای جشن شب بیان خونه ی یونگ هو.

تو کل مدت زمان رفتن به خونه جونگکوک از خوشحالی هعی از تو ماشین بوق میزد و اهنگ ماشینش که تازگیا به سیستم وصل کرده بود رو روی درجه ی اخر گزاشت و هعی سوت میزد، ولی تهیونگ حتی از توی ماشین خودشم سری از روی تاسف تکون میداد.

بالاخره رسیده بودن خونه و الان نصف مهمونا اومده بودن، همه با دیدن عروس داماد دست زدن.

تهیونگ رفت یه گوشه تنهایی همراه با گیلاس شر.اب تو دستش کز کرد و به مردم نگاه میکرد ولی برعکس جونگکوک رفته بود وسط و داشت میرقصید، خودش رو با ریتم اهنگ حرکت میداد امروز انرژیه خاصی تو وجودش بود و تهیونگ این رو به واضحی میتونست درش ببینه.

کل بچه ها اومده بودند و کنار تهیونگ نشسته بودند یوجین هم بود.
بالاخره کوک بعد از چند دقیقه رقصیدن رفت پیش بقیه.

جونگکوک:اهه چقدر کیف داد( نفس زنان)

جونگکوک نگاهش به هیونگاش خورد و لبخند خرگوشی زد.

جونگکوک:هیونگا اومدین، خوش اومدین.
هوسوک:کوکی چقدر خوب قر میدادی.
جونگکوک:ممنونم هیونگ، بزار یکم نفس بگیرم باهم بریم برقصیم، هرچی نشه عروسی ننمه.( خنده)
جین:ببینش چی میگه.

جونگکوک نگاهش افتاد رو یوجین.

جونگکوک:یوجینی توهم اومدی.( ذوق زده)
یوجین:اره( خنده)
جونگکوک:یوجین هیونگ بیا بریم شیرموز بخوریم، صبح که از خواب پا شدم یک راست رفتم یه عالمه بطری و لیوان پر کردم( چشاش برق میزنه)
یوجین:خدایی.

جونگکوک رفت از بازوی یوجین گرفت و کشیدتش بالا.

جونگکوک:اره بیا بریم، راستی هیونگا شما چی، میخاین براتون بیارم.
نامجون:نه کوک خودت برو بخور( خنده)
جونگکوک:باشه.

جونگکوک و یوجین رفتن سمت اشپز خونه.

یونگی:این پسر مگه شیرموز دوست داره؟
جین:اره اون روز فهمیدم حتی چند تا خاطره از خودشو شیرموزاش برام تعریف کرد خیلی خندیدم، این یوجین هم دوست بچگیشه.
یونگی:اهاا.

ذهن تهیونگ:یعنی چی، نه واقعا چراا، حالا یک دوست بچگیه دیگه چرا اونطوری از بازوش گرفته و بردتش تا باهم شیرموز بخورن، اصلا منطقی نیست که اونجور خودشو بهش بچسبونه یا اونطور با اون چشای کهکشانیش اون مرتیکه رو ببینه.

نامجون:ته تو چرا انقدر ساکتی چیزی شده.
تهیونگ:ن.نه فقط یکمی تو فکر بودم.
نامجون:اها.

جونگکوک:یوجینی شاید باورت نشه ولی حتی مزه نکردم ببینم که خوب شده یا نه، وایستادم بیای باهم بخوریم.
یوجین:واقعا، خب بیار امتحان کنیم.

جونگکوک دو بطری در اورد و یکی شو داد به یوجین.

جونگکوک:خب بخور بهم مزشو بگو

یوجین سری تکون داد و کمی خورد.
چشماش برقی زد و با ذوق گفت.

یوجین:این عالی شده کوک افرین.
جونگکوک:ممنونم پسر، حالا بزار یکم خودم بخورم.

جونگکوک کمی خودش خورد و از حس خوبی که گرفت همشو یجا سر کشید.

جونگکوک و یوجین بعد از خوردن چند لیوان شیرموز بالاخره رفتن پیش بقیه.

جونگکوک رفت کنار تهیونگ نشست.
از بازوش گرفت.

تهیونگ:چی میخای.
جونگکوک:مرتیکه امروز مثلا عروسی باباته یعنی اصلا هیچ ذوقی نداری.
تهیونگ:نچ.
جونگکوک:خاک تو سرت، نه واقعا خاک تو سرت، به معنای واقعیی خااک.
تهیونگ:برو پیش رفیق جونت.
جونگکوک:هان؟
تهیونگ:میگم برو پیش کسی که باهاش شیرموز میخوری.
جونگکوک:اها یوجین و میگی، باشه پیش اونم میرم ولی تو مهمتری.

تهیونگ با این حرف جونگکوک انگار کمی ذوق کرد.

تهیونگ:خب چیکار داری.
جونگکوک:میشه باهم بریم برقصیم.
تهیونگ:نچ نمیشه.
جونگکوک:تهیونگگ انقدر بی ذوق نباش دیگه دارم بهت در خواست رقص میدم مردک.
تهیونگ:من نمیتونم برقصم زیاد خوشم نمیاد
جونگکوک:ولی من هستم، من باشم خوشت میاد تازه خیلی هم خوش میگذره بیا دیگه جون من.( نگاه مظلوم چشاشو شبیه گربه ی شرک کرده)
تهیونگ:با.باشه.
دیدگاه ها (۲)

فالوشه 🍓🦋https://wisgoon.com/asma-jk

فالوشه 🦋🍓https://wisgoon.com/btsarme55555

اجباری ازدواجP:3 "ویو الیزابت"تمام شد رفتیم تو ماشین و تهیون...

این خوبه دیگه کارو عوض کردم خوب بریم به ادامه ای فیک#نفرتی_ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط