{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:70
با اومدن دختر یونگی کلافه آهی کشید.

•انگار بالاخره جادوگر خفتمون تصمیم گرفت بیدار شه

با وارد شدنش داخل ماشین حرفش را زد.

~هی، تو الان به من چی گفتی؟

^آنا، ولش کن.. سوار شو

دختر خواست سمت در راننده برود تا یونگی را سوال جواب کند که جیمین جلویش را گرفت.

~هی، چشم گربه ای.. الان بهم گفتی جادوگر؟!

صدای جیمین با لقبی که آنا به یونگی داد بالا رفت.

^آنا، حدتو بدون! سوار ماشین شو و دهنتو ببند!

بازوی دختر را گرفت و داخل ماشین هلش داد.
خودش هم میدانست این عصبانیت بخاطر حزف آنا نیست، بلکه بخاطر کاریه که اون دختر انجام داده
جیمین روی صندلی شاگرد نشست و در ماشین را بست.
آنا از کاری که جیمین کرد تعجب کرد، اون پسر همیشه باهاش مهربون بوده ولی الان سرش داد زد.

•مشکلی نیست، بیب.. آروم باش

ماشین حرکت کرد به سمت بیمارستان و از عمارت خارج شد.



به بیمارستان رسیده بودند و منتظر جیمین و بقیه بودند.. جونگکوک روی صندلی ای نشست ولی وقتی خواست بنشیند سوزشی بر روی پایین تنه اش حس کرد.

-آخ.. ته، خدا لعنتت کنه..

تهیونگ به پسر نگاه کرد و خندید.

+ هنوز درد داری؟ مگه بهت مسکن ندادم؟

-انگار تاثیری نداشته، هنوز درد دارم

جونگکوک با احتیاط روی صندلی نشست.

کیم نگاهش به او بود، نتوانست خنده اش را کنترل کند.

-مثل زنای باردار میشینی.. خیلی نازی، بچه

•چخبره؟ کیم تهیونگ چرا انقدر خوشحاله؟

اول جیمین بعد یونگی و در آخر آنا سمت آنها آمدند.
یونگی الان 7 سال بود که خنده اون مرد رو ندیده بود و این باعث خوشحالی خودش هم بود.
تهیونگ برای یونگی مثل برادرش بود، حتی مهم تر!
حاضر بود جونش را هم بخاطر کیم بدهد.

جونگکوک هم به آنها لبخندی زد، آنا هیکی روی گردن پسر را دید.. میدانست مال کی هست.

~اگه خندتون تموم شده بریم، دکتر منتظره

و بی توجه به بقیه سمت دفتر دکتر رفت.

-دلم میخواد خفش کنم..

کیم به جونگکوک کمک کرد تا بلند شود، جیمین به طرز بلند شدن جونگکوک نگاه کرد و نگران شد.

^کوک؟ خوبی؟ چرا اینطوری بلند میشی؟

جونگکوک بلند شد و کنار تهیونگ ایستاد.

-خوبم هیونگ، تا فردا بهتر میشم

جیمین کنار او ایستاد و در گوشش زمزمه کرد.

^کار تهیونگه؟

جونگکوک سر تکان داد، پارک فحشی به او داد و همراه با یونگی جلو تر رفت. جونگکوک و تهیونگ پشت سر آنها بودند.

-اگر تو خونه بودیم مطمئنم کلی سرزنشم میکرد.

+بالاخره عادت میکنه، فعلا بیا این مو خرمایی رو از زندگیمون بیرون کنیم و این موضوع تموم شه

وقتی هر پنج نفر به اتاق دکتر رفتند، دکتر برگه آزمایش را از پوشه بیرون آورد.

÷خوش اومدید.. جواب آزمایش آماده هست..

-میشه سریع تر جواب رو بخونید؟

~عشقم، هردومون جواب رو میدونیم.. نیازی به نگرانی نیست.

آنا با لبخندی از خود راضی به جونگکوک خیره بود.. هیچ استرسی نداشت.

÷طبق آزمایش DNA انجام شده، جواب آزمایش نشون میده که...
___________________________________________

شرایط پارت بعد:
لایک: ۶۲
کامنت:(هرچقدر خودتون میخوایین فقط کم نباشه)
بازنشر: ۳۰
دیدگاه ها (۶)

*پارت 67 داخل پیج اسمات گذاشته شده دوستان*

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:69(روز بعد، عمارت مین، 9:12am) پارک وارد اتاق دخ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:68(1:16am, عمارت کیم) کل این سه ساعت در آغوش مرد...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:56اول جیمین و بعد یونگی نزدیک شدندپارک به جونگکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط