𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:68
(1:16am, عمارت کیم)
کل این سه ساعت در آغوش مرد دراز کشیده بود.
اتاق بوی سیگار، م.نی و الکل میداد.
-یک سوال دارم ازت..
+ بگو، کوچولو..
جونگکوک با انگشت اشاره اش روی گونه او را نوازش کرد.
-چرا بهم میگی سنجاقک؟
+ تو باعث شدی زندگیام تغییر کنه.. من دیگه اون تهیونگ قبل نیستم.. معمولا سنجاقک ها نماد دگردیسی ان..
-دگردیسی؟ این دیگه چیه؟
تهیونگ به لحن بامزه پسر کوچک تر خندید.
+ دگردیسی یعنی تغییر شکل و تحول تو طول زندگی.. یا به زبون ساده تر بخوام بگم، تو سنجاقک منی؛ کوچیک، ظریف، اما تمام دنیای منو عوض کردی
جونگکوک خندید.. درد پایین تنه اش فراموش شده بود حالا تمام توجهش به مردش بود.
-هیچوقت فکر نمیکردم عاشق یک مرد حقه باز عوضی بشم
+ چی؟
-هی، هی.. من اینو نمیگم، جیمین همیشه تورو اینجوری صدا میزنه.. همیشه بهم میگه ازت دوری کنم و مراقب احساساتم باشم
کیم آهسته خندید.
+ خوبه که به حرفش نکردی، ماهزاد
با لقب جدید، جئون خندید.
-ماهزاد.. قشنگه، ولی من سنجاقک رو بیشتر ترجیح میدم
تهیونگ هم همراه با جونگکوک خندید ، گونه اش را و لب هایش را بوسه های کوتاهی میکاشت
-باشه! باشه! منم دوستت دارم، خفه شدم!
کیم کنار رفت و هردو شروع به خندیدن کردند.
جونگکوک بلند شد و روی شکم تهیونگ نشست. (باکسر داره دوستان🙂↔️)
دستان او را گرفت و بالای سرش با دو دستش قفل کرد.
-قول بده عوضی بازی در نیاری و رابطمونو بگ.ا ندی
کیم سکوت کرد.. کلا نقشه ای که داشت را فراموش کرده بود و غرق در خوشگذرانی با پسری بود که قصد نابود کردنش را داشت...
+ چرا؟ بهم اعتماد نداری؟
-از هرکسی هرچیزی بر میاد، جناب کیم
تهیونگ دستانش را از قفل دستان او آزاد کرد و کمر پسر را گرفت.
+ترکت نمیکنم و دیگه چنین حرفی نزن چون به این راحتی از دستم خلاص نمیشی، بچه جون
هرچند.. خودش هم میدانست دیگه نباید قصد آسیب زدن به جئونش را داشته باشد، ولی قسمش چی.. انتقام والدینش چی..
part:68
(1:16am, عمارت کیم)
کل این سه ساعت در آغوش مرد دراز کشیده بود.
اتاق بوی سیگار، م.نی و الکل میداد.
-یک سوال دارم ازت..
+ بگو، کوچولو..
جونگکوک با انگشت اشاره اش روی گونه او را نوازش کرد.
-چرا بهم میگی سنجاقک؟
+ تو باعث شدی زندگیام تغییر کنه.. من دیگه اون تهیونگ قبل نیستم.. معمولا سنجاقک ها نماد دگردیسی ان..
-دگردیسی؟ این دیگه چیه؟
تهیونگ به لحن بامزه پسر کوچک تر خندید.
+ دگردیسی یعنی تغییر شکل و تحول تو طول زندگی.. یا به زبون ساده تر بخوام بگم، تو سنجاقک منی؛ کوچیک، ظریف، اما تمام دنیای منو عوض کردی
جونگکوک خندید.. درد پایین تنه اش فراموش شده بود حالا تمام توجهش به مردش بود.
-هیچوقت فکر نمیکردم عاشق یک مرد حقه باز عوضی بشم
+ چی؟
-هی، هی.. من اینو نمیگم، جیمین همیشه تورو اینجوری صدا میزنه.. همیشه بهم میگه ازت دوری کنم و مراقب احساساتم باشم
کیم آهسته خندید.
+ خوبه که به حرفش نکردی، ماهزاد
با لقب جدید، جئون خندید.
-ماهزاد.. قشنگه، ولی من سنجاقک رو بیشتر ترجیح میدم
تهیونگ هم همراه با جونگکوک خندید ، گونه اش را و لب هایش را بوسه های کوتاهی میکاشت
-باشه! باشه! منم دوستت دارم، خفه شدم!
کیم کنار رفت و هردو شروع به خندیدن کردند.
جونگکوک بلند شد و روی شکم تهیونگ نشست. (باکسر داره دوستان🙂↔️)
دستان او را گرفت و بالای سرش با دو دستش قفل کرد.
-قول بده عوضی بازی در نیاری و رابطمونو بگ.ا ندی
کیم سکوت کرد.. کلا نقشه ای که داشت را فراموش کرده بود و غرق در خوشگذرانی با پسری بود که قصد نابود کردنش را داشت...
+ چرا؟ بهم اعتماد نداری؟
-از هرکسی هرچیزی بر میاد، جناب کیم
تهیونگ دستانش را از قفل دستان او آزاد کرد و کمر پسر را گرفت.
+ترکت نمیکنم و دیگه چنین حرفی نزن چون به این راحتی از دستم خلاص نمیشی، بچه جون
هرچند.. خودش هم میدانست دیگه نباید قصد آسیب زدن به جئونش را داشته باشد، ولی قسمش چی.. انتقام والدینش چی..
- ۳۰۶
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط