{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من زنیرا میشناسم که

من زنی را میشناسم که ،


تمامِ دو راهی های ِ مرا ترمز می زند . . . .


و آیینه اش را تنظیم مکند ،


درست روی ِ لبخندِ من . . . . !


سبز که میشود تمام قرمز ها را رد می کند ،


اما هنوز باور ندارد ،


من از آنچه در آیینه می بیند ،


به او نزدیکترم . . . .
دیدگاه ها (۶)

گاهی صاف و آفتابی . . . .گاهی هم صاف تا کمی ابری ،همراه با و...

شـده ام عـیـنـهـو خـرچـنگ ِ پـخـتـه . . . . !بـیـرونم سـفـت ...

شمردنِ ستاره ها چاره یِ خوبی ست . . . .اما بد که بیاوری ،آسم...

زیر سیگارِ پر از خاکسترِ من ،فنجانِ سَر خورده ی قهوه . . . ....

من آنروز وقتی به سمت رودخانه میرفتم ، تو را در خیابانی پر شی...

صحنه; پارت پانزدهم

با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقدر «شانه به سر» آفرید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط