{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام

سلام
سلام
2روز پیش رفتم طباخی یه 2 تا مغز خوردم خیلی سر حال شدم دیروز هم رفتم 2 تا مغز دیگه خوردم انقدر انرژیم زیاد شد رفتم به مامانم گفتم من میخوام زن بگیرم طفلی انقدر خوشحال شد شبش رفته بود تو درو همسایه داشت دنبال یه دختر واسه من میگشت...خلاصه امروز صبح هم گفتم برم 2تا مغز دیگه بخورم رسیدم دم طباخی دیدم پلمپ شده یه پارچه زدن به علت فروش کله پاچه خر تا اطلاع ثانوی پلمپ است.....فهمیدم مغز خر خورده بودم میخواستم زن بگیرم به خودم اومدم .
دیدگاه ها (۵)

نیت داشتم امروز یه پست احساسی و عاشقانه بذارم.. دیدم ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ...

کـــی مـیـگه روز پـسر نداریـم؟؟؟؟پــس دوازدهـم آذر روز معلــ...

. . . متــن قشـنـــگــــیهبخونینش یاد بگیر و یادت نره... چه...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دهمویو تهیونگهمون روز، جیمین زن...

Part:24داشتم از پله ها بالا میرفتم که صدام کرد.ا/ت:ببخشید (ی...

رمان عشق مافیا پارت 7از زبان ا/تگفتم : واووو تو آشپزی هم میک...

رمان

پارت ۴ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو لوید 《عا خسته شدم چقدر معمور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط