Part:24

Part:24
داشتم از پله ها بالا میرفتم که صدام کرد.
ا/ت:ببخشید (یکم بلند)
فکرکردم بلاخره میخواد بگه.
جونگکوک:بله
ا/ت:متاسفم اینو میگم اما من...
جونگکوک:چی‌؟!
ا/ت:چیزه....
ا/ت:پریودم.
جونگکوک:خب
ا/ت:میشه برام پد بخر....... (حرفش نصفه موند)
جونگکوک:چی (با داد)
جونگکوک:چه پرو فکر کردی اینجا خونه خالست
ا/ت:لطفااااا
جونگکوک:یه شرطی داره
ا/ت:چه شرطی؟
جونگکوک:باید بگی فلش منو چیکار کردی
ا/ت:اما...
جونگکوک:اما نداره همینی که گفتم
جونگکوک:تعریف کن اون بالا چیکار میکردی
فلش بک به زمانی که ا/ت به طبقه جونگکوک رفته بود  از زبون ا/ت:
من رفتم پایین تا آب بخورم وقتی داشتم برمیگشتم بالا که اشتباهی رفتم یه طبقه دیگه داشتم دوباره به آسانسور برمیگرشتم که صدای افتادن چیزی اومد آروم رفتم سمت اتاق ته سالن در نیمه باز بود داشتم نگاه میکردم یه دختر داخل بود و داشت دنبال چیزی میگشت که گوشیم زنگ خورد دست پاچه شد یه چیزی مثل فلش از دستش افتاد منم دیگه بدو بدو از پله ها به طبقه بالا رفتم.
فلش بک به زمان حال :
جونگکوک :اون دختر چجوری بود؟
ا/ت:قدش بلند بود، موهاش کوتاه بود، امم اها لباسشم قرمز بود
جونگکوک :خب من میرم میخرم بعدش برمیگردی خونه تون و چیزی به کسی نمیگی
ا/ت :اگه ازم پرسیدن چی؟
جونگکوک :چه میدونم مثلا بگو رفتم ی هفته یجا تنها باشم
ا/ت:........

ادامه دارد.....
حمایت یادتون نره.

لایک :20
کامنت:20
بازنشر:5
(ببخشید یه مدت نبودم، و میبینم که حمایت نکردین، و ممنون از اونایی که حمایت کردن)
دیدگاه ها (۱۶)

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

پارت ۴ (سرنوشت)

سناریو باچیرا پارت ۱

سناریو میتسویا پارت ۳

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

عشق بی پایان

سناریو سو پارت اول

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط