{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چو بستی در بروی من ، به کوی صبر رو کردم

چو بستی در بروی من ، به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی ، به درد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم ، نقش تو در خود جستجو کردم

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم ....
دیدگاه ها (۱)

ﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﮔُﻞ ﻣﯽ ﭘﺴﻨﺪﺩ،ﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﮔِﻞ ﻣﯿﮑﺸﺪﻫﺮﭼﻪ ﺁﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ، ﺍﺯ ﺧﺎﻣﯽ...

ﻣﺮﺍ ﺣﯿﺮﺍﻥ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺣﯿﺮﺍﻥ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺣﯿﺮﺍﻥ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﯽﺗﻮ ﺭﺍ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔ...

به تو ای دوست سلام!حالت آیا خوبست؟روزگارت آبیست؟همه اینجا خو...

, زندگی یعنی بمیری در هوای یک نفرمرده باشی جان بگیری با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط