We
We
part 24
*صبح*
مایا: *وقتی چشمامو باز کردم خودمو برهنه تو بغل نیک دیدم
دیدم نیک هم برهنه اس و دستاش دور کمرم حلقه شده و خوابیده
خاطرات شب قبل مثل فیلم از جلوی چشمام رد شد
دیشب وقتی از پلیس ها فرار کردع بودم من هنوز از شک بیرون نیومدع بودم و وقتی رسیدیم اتاقم
نیک در اتاقمو پشت سرش قفل کرد و منو بوسید
الانم که برهنه ایم یعنی یک خاکی تو سرمون ریختیم
*چند دقیقه طول کشید تا بفهمم چخبره یهو یک جیغ بلند کشیدم که اونم با شوک از خواب پرید و دستشو جلوی دهنم گذاشت*
نیک: جون من خفه شوو *دستمو برداشتم*
مایا: تو چه غلطی کردی؟
نیک: من چه غلطی کردم؟! دیشب خودت بعد بوسه ازم خواستی
مایا: من؟!
نیک: بله من فقط بوسیدمت
مایا: خب چرا بوسیدیم
نیک:چون خوشگلی
مایا: چییی؟! یعنی هرکی که خوشگله تو میبوسی؟! بعدشم صبح روز بعدش باهاش لخت میشی؟!
نیک: از اون صبح به بعدش غلطه *نیشخند*
مایا: بالشو کبوندم تو صورتش* خیلی کودنی
نیک: نظر لطفته *یهو با صدای لیرا دوتامونم خشکمون زد*
لیرا*از پشت در اتاق*: مایا حالت خوبه؟! بیداری؟
مایا: *فورا دوتامونم بلند شدیم و من نیک رو لخت به سمت کمدم هل دادم و و لباس هاشو پرت کردم براش و خودم تند تند شروع کردم به لباس پوشیدن* نه نه بیدارم الان میام صبر کن
لیرا: در چرا قفلع
مایا: داشتم کتاب میخوندم نمیخواستم کسی همینطوری در رو باز کنه *باز کردن در* صبح بخیر
لیرا: چه عجب در رو باز کردی *ویلیام اوند سمتمون*
ویلیام: عجیبه نمیدونم چرا نیک تو اتاقش نیست
مایا: عااام..رفتع بیرون
ویلیام: ممنون ولی تو از کجا میدونی
مایا: الان پیامشو دیدم *لبخند ملیح* گفت که نگران نباشین
ویلیام: ممنون دخترم بیا پایین واسه صبحانه
مایا:وقتی مامان و ویلیام رفتن دل درد بدی گرفتم حتما کار اون نیک پدر سوخته اس
دوتا قرص مسکن خوردم و در کمد رو باز کردم*
نیک: حالت خوبه؟! *لباسام رو پوشیده بودم*
مایا: دلم درد میکنه
نیک: حتما دیشب یکم زیاده روی کردم
مایا: چشم غره*
نیک: بیا بریم اشپزخونه قرص بدم بهت
مایا: نمیخواد الان خوردم درضمن گفتم تو رفتی بیرون جنابعالی باید از همینجا بپری پایین
نیک: تو چیکار کردی؟!
مایا: همین که شنیدی
نیک: من الان چه جوری از اینجا بپرم
مایا: مشکل خودته زود باش که گشنمه
نیک: دهنت سرویس *پریدم رو بوته ها* آخخ
part 24
*صبح*
مایا: *وقتی چشمامو باز کردم خودمو برهنه تو بغل نیک دیدم
دیدم نیک هم برهنه اس و دستاش دور کمرم حلقه شده و خوابیده
خاطرات شب قبل مثل فیلم از جلوی چشمام رد شد
دیشب وقتی از پلیس ها فرار کردع بودم من هنوز از شک بیرون نیومدع بودم و وقتی رسیدیم اتاقم
نیک در اتاقمو پشت سرش قفل کرد و منو بوسید
الانم که برهنه ایم یعنی یک خاکی تو سرمون ریختیم
*چند دقیقه طول کشید تا بفهمم چخبره یهو یک جیغ بلند کشیدم که اونم با شوک از خواب پرید و دستشو جلوی دهنم گذاشت*
نیک: جون من خفه شوو *دستمو برداشتم*
مایا: تو چه غلطی کردی؟
نیک: من چه غلطی کردم؟! دیشب خودت بعد بوسه ازم خواستی
مایا: من؟!
نیک: بله من فقط بوسیدمت
مایا: خب چرا بوسیدیم
نیک:چون خوشگلی
مایا: چییی؟! یعنی هرکی که خوشگله تو میبوسی؟! بعدشم صبح روز بعدش باهاش لخت میشی؟!
نیک: از اون صبح به بعدش غلطه *نیشخند*
مایا: بالشو کبوندم تو صورتش* خیلی کودنی
نیک: نظر لطفته *یهو با صدای لیرا دوتامونم خشکمون زد*
لیرا*از پشت در اتاق*: مایا حالت خوبه؟! بیداری؟
مایا: *فورا دوتامونم بلند شدیم و من نیک رو لخت به سمت کمدم هل دادم و و لباس هاشو پرت کردم براش و خودم تند تند شروع کردم به لباس پوشیدن* نه نه بیدارم الان میام صبر کن
لیرا: در چرا قفلع
مایا: داشتم کتاب میخوندم نمیخواستم کسی همینطوری در رو باز کنه *باز کردن در* صبح بخیر
لیرا: چه عجب در رو باز کردی *ویلیام اوند سمتمون*
ویلیام: عجیبه نمیدونم چرا نیک تو اتاقش نیست
مایا: عااام..رفتع بیرون
ویلیام: ممنون ولی تو از کجا میدونی
مایا: الان پیامشو دیدم *لبخند ملیح* گفت که نگران نباشین
ویلیام: ممنون دخترم بیا پایین واسه صبحانه
مایا:وقتی مامان و ویلیام رفتن دل درد بدی گرفتم حتما کار اون نیک پدر سوخته اس
دوتا قرص مسکن خوردم و در کمد رو باز کردم*
نیک: حالت خوبه؟! *لباسام رو پوشیده بودم*
مایا: دلم درد میکنه
نیک: حتما دیشب یکم زیاده روی کردم
مایا: چشم غره*
نیک: بیا بریم اشپزخونه قرص بدم بهت
مایا: نمیخواد الان خوردم درضمن گفتم تو رفتی بیرون جنابعالی باید از همینجا بپری پایین
نیک: تو چیکار کردی؟!
مایا: همین که شنیدی
نیک: من الان چه جوری از اینجا بپرم
مایا: مشکل خودته زود باش که گشنمه
نیک: دهنت سرویس *پریدم رو بوته ها* آخخ
- ۱.۴k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط