{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست
چشم من خیره به آن منظره باشد کافیست

تو به من خیره شوی، من به تبسم هایت
خنده بر روی لبت یکسره باشد کافیست

فاصله دفتر تقدیر مرا پُر کردست
سهم من چند ورق خاطره باشد کافیست

گریه خوبست ولی فکر غرورم هستی؟
بغض دل پشت همین حنجره باشد کافیست

گفتی از فاصله ها خسته شدی درد بس است
خواستی بسته شود پنجره؟


باشد...بس است؟

•○●S○•°
دیدگاه ها (۱۵)

روزی به تمام این بی قراری ها می خندیو ساده از کنارشان می گذر...

خــــــدایـــــا...آغوشت را امشب به من می دهی ؟ برایِ گفتن!چ...

دلتنگ که باشی ،آدم دیگری می‌شویخشن‌تر.. عصبی‌تر.. کلافه‌ تر ...

زخم های منمرهم نمی خواهدتو که باشی"درد" درد ندارد...•○°S●○•

32

*زیر نور خاموش سئول.. فصل دوم... کتابخانه‌ی مدرسه همیشه خلوت...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱: «دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط