{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمِ تو خواب و

چشمِ تو خواب و
به چشمانِ من اما خون است
حالِ من تاریک و
ماه از شبِ من بیرون است
شعرِ من جان می کَند
در قلمم فرهاد است
قصهٔ شیرینِ لیلا
غصهٔ مجنون است
می شود دفترم عریان و
تهی برگ به برگ
نه خزان است
که این زمزمه ایی پر خون است
یارِ من خوش میرود
رقصان و دوشادوشِ باد
عشقِ یک برگ و یکی شاخه
تبی افسون است
دیدگاه ها (۸)

آنقــــــدر خسته شده دل که فقط می باردآسمـــــان هم نفسش بغض...

جریمه کرده ای مرا؟ بی تو نفس نمی کشم!تَرکه بزن!جریمه کُن! پا...

خبری از تو ندارم، دل من شور افتادبر سرم فکر بد، اندیشهء ناجو...

عشق یعنے در ڪنارش حس آرامش ڪنےبوسہ را پیوستہ از لبہاے او خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط