{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خبری از تو ندارم، دل من شور افتاد

خبری از تو ندارم، دل من شور افتاد
بر سرم فکر بد، اندیشهء ناجور افتاد
اعتیادم به دو دستانِ تو زندانم کرد
دستِ تو پر زد و تبعید شد و دور افتاد
ماهی ِ سرکشِ قلبم که قزل آلا بود
غزل آلا شد از آن روز که در تور افتاد
ظلمتِ خانهء من جاری ِ تنهایی بود
جلوه فرمودی و از پنجره ام نور افتاد
نیستی... شور و شرِ زندگی ام ساکت شد
از صدا، تار و دف و تنبک و تنبور افتاد
نعشهء لحنِ تو بود این دل ماتم زده ام
حال، یک گوشه سراسیمه و مخمور افتاد
جانِ من! سخت ترین حادثه ها پیش آمد
اتفاقی که سرِ این من ِ مغرور افتاد
ترشرویی نکن ای دلبر شیرین سخنم!
تلخ دنیا شد و... یک ذره دلم شور افتاد
دیدگاه ها (۹)

چشمِ تو خواب و به چشمانِ من اما خون استحالِ من تاریک وماه از...

آنقــــــدر خسته شده دل که فقط می باردآسمـــــان هم نفسش بغض...

عشق یعنے در ڪنارش حس آرامش ڪنےبوسہ را پیوستہ از لبہاے او خوا...

امشب کنارتودلی بی تاب می سازمدیوانی از اشعار ناب ناب می سازم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط