{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقــــــدر خسته شده دل که فقط می بارد

آنقــــــدر خسته شده دل که فقط می بارد
آسمـــــان هم نفسش بغض عجیبــــی دارد
برکه ی شب که دلش مرده و مـرداب شده
رفته نیلوفر خـــــود را به خدا بسپـــــــارد
زارع پیـــــــر که درد از دل او می ریــــــزد
بعد از این بغض زمان را به زمین می کارد
انتظاری که به یلدای نگــــــاهم جاری ست
کورســـــــویی که ببیند سحـــــرش پندارد
اشک خورشیــــــد یخ فـــاصله را آب نکرد
نور باید قدمش را به زمیــــــن بگـــــــذارد
آنقدر حــــــرف نوشتم که سکـوتم گم شد
کاش این همهمه دست از سر مــــن بردارد
دیدگاه ها (۲۵)

جریمه کرده ای مرا؟ بی تو نفس نمی کشم!تَرکه بزن!جریمه کُن! پا...

بی وفایی کرد و من را عاقبت از یاد برد در دلم طوفان ش...

چشمِ تو خواب و به چشمانِ من اما خون استحالِ من تاریک وماه از...

خبری از تو ندارم، دل من شور افتادبر سرم فکر بد، اندیشهء ناجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط