آنقــــــدر خسته شده دل که فقط می بارد
آنقــــــدر خسته شده دل که فقط می بارد
آسمـــــان هم نفسش بغض عجیبــــی دارد
برکه ی شب که دلش مرده و مـرداب شده
رفته نیلوفر خـــــود را به خدا بسپـــــــارد
زارع پیـــــــر که درد از دل او می ریــــــزد
بعد از این بغض زمان را به زمین می کارد
انتظاری که به یلدای نگــــــاهم جاری ست
کورســـــــویی که ببیند سحـــــرش پندارد
اشک خورشیــــــد یخ فـــاصله را آب نکرد
نور باید قدمش را به زمیــــــن بگـــــــذارد
آنقدر حــــــرف نوشتم که سکـوتم گم شد
کاش این همهمه دست از سر مــــن بردارد
آسمـــــان هم نفسش بغض عجیبــــی دارد
برکه ی شب که دلش مرده و مـرداب شده
رفته نیلوفر خـــــود را به خدا بسپـــــــارد
زارع پیـــــــر که درد از دل او می ریــــــزد
بعد از این بغض زمان را به زمین می کارد
انتظاری که به یلدای نگــــــاهم جاری ست
کورســـــــویی که ببیند سحـــــرش پندارد
اشک خورشیــــــد یخ فـــاصله را آب نکرد
نور باید قدمش را به زمیــــــن بگـــــــذارد
آنقدر حــــــرف نوشتم که سکـوتم گم شد
کاش این همهمه دست از سر مــــن بردارد
- ۱.۷k
- ۰۹ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط