{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷

پارت ۷
ساعت ۱۲ ظهر_جونگکوک:
همینطور نشسته بودم رو یکی از کاناپه های حال و داشتم سیگار میکشیدم که تلفنم زنگ خورد و با اسمی که دیدم بدبختیام تکمیل شد "اقای کیم" .تلفن رو از روی میز برداشتم و جواب دادم:
جونگکوک:سلام اقای....
هنوز ادامه ی حرفم رو نزده بودم که صدای داد اقای کیم از مشت تلفن گوشم رو اذیت کرد و به همین دلیل گوشی رو از گوشم فاصله دادم.پدر تهیونگ با داد گفت:
پدر تهیونگ:مرتیکه ی الدنگ تو خجالت نمیکشی به پسر دسته گل من میگی لوس؟مگه من همون روز اول بهت نگفتم پسرم رو تو رفاه و امنیت نگه دار ها؟
از اونور صدای هق هق های بلند تهیونگ میومد که باعث شد زبون جونگکوک باز بشه و با نگرانی بگه:
جونگکوک:اون صدای گریه ی تهیونگه؟
پدر تهیونگ:بله داره بخاطر تو گریه میکنه
جونگکوک با نگرانی اط جاش بلند شد و گفت:
جونگکوک:اقای کیم لطفا مراقب تهیونگ باشید من تا یک ساعت دیگه اونجام
و بدون اینکه بزاره اقای کیم حرفی بزنه قطع کرد.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸ "اخر"ساعت ۲ ظهر_جونگکوک:یادمه قبلی وقتی بحث پِت خونگی...

پارت ۶ساعت ۸ صبح_جونگکوک:از همون ساعت که با تهیونگ کوچولوم ب...

@lydia_fic2025 بهم یه لطف بزرگ کرده پس برای جبران فالوش کنیی...

مافیای من

#زیر_نور_ماه پارت20جونگکوک و تهیونگ رفتن سمت اتاق مدیر....در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط