{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★彡   Part 64 彡★

★彡   Part 64 彡★

چون من عاشق بودم!
عاشق کیم تهیونگ.
عاشق کسی که نباید بهش دل میدادم.
عاشق کسی که منو نمیخواست.
عاشق کسی که پدرش مادرم رو بدبخت کرد.
مگه عشق جرمه؟
چرا من نمیتونم شاد باشم؟
مثل بقیه ی دخترای همسن و سالم زندگی کنم؟
چرا عاشقت شدم لعنتی؟
چرا با اولین دیدارمون من رو مجذوب خودت کردی؟
چرا باعث شدی بهت وابسته بشم؟
چرا ... ؟
گوله ی اشک، تند و تیز روی گونه ام سر خورد.
لب هام به شدت لرزیدن و برای کنترل شون اونها رو محکم به روی هم فشردم.
نمیخواستم درد از میان لب هام خارج بشه.
نمیخواستم هق هق کنم.
اما انگار هیچ چیز تو این دنیا با من سازگار نیست.
حتی کنترل اعضای بدنم.
بلند زدم زیر گریه.
اشک هام به سرعت روی صورتم می غلتیدند.
تموم بدنم از فرط هق هق می لرزید.
بدن ضعیف و شکننده ام.
بلند بلند زجه میزدم.
اونقدر بلند که حس میکنم صدام تا عمارت کیم هم رسید و تهیونگ ازش آگاه شد.
چون لحظه صدای در به گوشم خورد.
اول یهو ساکت شدم. لال شدم.
خیلی منتظر موندم ولی بعد صدایی نیومد.
هه، دوباره خیالش به سرم زد.
دوباره فکر کردن بهش دیوونم کرد.
تو با من چیکار کردی کیم تهیونگ؟
دیدگاه ها (۱۳)

✨ قشنگم فالو نشه؟@jkvfiction

خانومی فالو شه 🙂‍↔️🎀@liuvxc

✨🌚 خوشگل من فالو نشه؟@jk.j.k

✨ مامی خوشگله فالو شههه@rrmyrrmyy

.....//برده ی زیبا//......

همخونه اجباری.. پارت 108."ویو پارک دوین"سه‌تایی روی مبل نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط