{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب دردناک

( شب دردناک )
پارت ۷۱

جونکوک مشغول طراحی های لباس بود... که گوشی اش زنگ خورد شماره ناشناس بود پس بی حوصله گی دوباره گوشی را گذاشت رو میز به کاغذ نگاه کرد و دوباره گوشی اش زنگ خورد این بار عصبی گوشی را برداشت و زود گفت
جونکوک: چه مرگت-----
اون به : سلام آقا جئون خوبی ات اینجاست
جونکوک: شما کی هستین
اون به : دوست ات هستم یادتون هست تو ورزشگاه
جونکوک اخم هایش را باز کرد و مدادی که دست اش بود را گذاشت رو میز و تکیه داد به صندلی ..... جونکوک: آهان یادم اومد خوب چرا به من زنگ زدی ؟
اون به : خب معلومه... ؟ دوست دختره شما مگه نیست الان بجوری م*ست کرده میشه بیایین من خونش رو ندیدم
جونکوک: برو بابا
گوشی را قطع کرد و گذاشت رو میز
جونکوک: انگار من بادیگاردش هستم
دوباره گوشی اش زنگ خورد برداشتش
جونکوک: چیه
اون به : من چیکار کنم
جونکوک: برو پیه کارت
اون به : چرا اینقدر بد اخلاقی
جونکوک: بی ادب خودت بد اخلاقی کدوم بار رفتین
اون به بعد از دادن آدرس اون بار گوشی را قطع کرد و سمته کمد لباس رفت بعد از پوشیدن استایل خودش که محشر میشد لباس های خفنی پوشید و بعد از برداشتن گوشی اش از رو میز به سمته در رفت و .....

( اسلاید ۲ جونکوک )

وقتی وارد بار شد و با فضای اونجا اصلا خوب نبود پس با اخم رو پیشانی اش سمته اون به رفت اون به وقتی جونکوک را دید زود سمتش رفت
اون به : اومدی ببین اونجاست
ات که لیوان شراب دستش بود تکیه داده بود به دیوار و با لیوان حرف میزد
اون به: آقا جونکوک من باید برم ات رو می‌سپارم به شما بابام زنگ زده باید برم
اون به سمته در رفت و جونکوک به سمته ات رفت کنارش رو مبل نشست
ات نگاهش را به جونکوک دوخت خنده ای کرد و لیوان را آروم گذاشت رو میز و کمی به جونکوک نزدیک شد
ات : ببینم تو کی هستی
جونکوک: صاحب تو
ات : من صاحب دارم؟
جونکوک: آره.....
دیدگاه ها (۲)

شب دردناک پارت ۷۲ات با صدا بلند خندید و دست هایش را باز کرد ...

( شب دردناک )پارت ۷۳جونکوک: حالت خوب نیست بعدا حرف میزنیم ات...

( شب دردناک )پارت ۷۰جی : سلام عشقم..... جونکوک: جی خوبی جی: ...

(شب دردناک )پارت ۶۹وارد شرک شد و به سمته اتاق ایل سونگ رفت ب...

pert= 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط