معلم با صدایی بلند گفت:بچه ها دفترهای دیکته تون روی میز.پ
معلم با صدایی بلند گفت:بچه ها دفترهای دیکته تون روی میز.پسر دستش را توی کیف کرد و کاغذی بیرون آورد و با دست دیگر مداد نیم خورده اش را از بین دندانهایش بیرون کشید.
معلم گفت مادر، پسر نوشت:مریض است، معلم گفت:پدر، پسر نوشت:ندارم، معلم با صدایی کشیده ادامه داد آسمان آبی، پسر به پنجره کلاس نگاه کرد و نوشت:ابری و سیاه
معلم گفت:غذای لذیذ، چشمان پسرک تار شد و دستش را محکم روی شکمش فشار داد.معلم گفت:ددوست خوب، بغل دستی پسر با صدایی لرزان و گرفته گفت:خانم اجازه رضا روی زمین افتاده.
معلم گفت مادر، پسر نوشت:مریض است، معلم گفت:پدر، پسر نوشت:ندارم، معلم با صدایی کشیده ادامه داد آسمان آبی، پسر به پنجره کلاس نگاه کرد و نوشت:ابری و سیاه
معلم گفت:غذای لذیذ، چشمان پسرک تار شد و دستش را محکم روی شکمش فشار داد.معلم گفت:ددوست خوب، بغل دستی پسر با صدایی لرزان و گرفته گفت:خانم اجازه رضا روی زمین افتاده.
- ۶۰۹
- ۲۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط