{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیامدی و دوباره به خویش رو کردم

نیامدی و دوباره به خویش رو کردم
شبانه با لب لیوان بگو‌مگو کردم
تمام‌شب به‌کفایت شراب خوردم و بعد
اذان صبح که شد با همان وضو کردم
نخواستی به زبانم بیایی اما من
حروف نام تو را خارِ در گلو کردم
نیامدی که بدوزم به چشم‌های تو چشم
نشستم و جگر خویش را رفو کردم
نواخت‌عقل به‌گوشم کشیده‌ای‌که: ببین!
دو چشمه اشک شدم حفظ آبرو کردم
چه جای خرده بر او اشتباه از من بود
که عقل ناقص را با تو رو‌به‌رو کردم
تو آرزوی بزرگی نمی‌توانم گفت
که با نیامدنت ترک آرزو کردم
-----------------------------------------------
دیدگاه ها (۴)

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

.نیامدی و دوباره به خویش رو کردمشبانه با لب لیوان بگو‌مگو کر...

#عاشقانه_های_من#دکلمه #دکلمه_های_زیبا#احساسی #دکلمه_احساسی#د...

نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردمنماز عشق خدایا گر تو درد ع...

حسین جعفری جرجافکی

خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدیتو هم زهر جدایی را به تلخی ...

خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدیتوام زهر جدایی را به تلخی می...

بدون هیچ حرفی زل زده بودم به روبروم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط