{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه کنم با دل خود؛با تو بمانم یا نه..؟

چه کنم با دل خود؛با تو بمانم یا نه..؟
با صدای غزلم از تو بخوانم یا نه..؟

گفته اند قصه ی هر عشق جدایی و غم است....
چه کنم...؟ این غم تو قصه بدانم یا نه...؟

در نبود تو اگر؛شخص غریبی آمد...
من به امید تو از خویش برانم یا نه...؟

مانده ام بار دگر باز شوی همدم من...؟
میدهی باز به انگشت نشانم یا نه...؟

یک قدم پیش و یکی پس؛به جنونم آری....؟
میکنی در طلب بوسه کمانم یا نه...؟

وقت دلتنگی و ماتم؛بغلم می آیی...؟
می شوی مونس تنهایی جانم یا نه...؟

یک معما شدی از بس که عجیبی؛تو بگو.....
چه کنم با دل خود تو می آیی یانه؟
دیدگاه ها (۵)

مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردیمرا از من، مرا از قیدِ من ...

چرا نمی کُشد مرا ، خدای چشم‌های تومیان آب و آتشم برای چشم‌ها...

چایِ من لبریز و لب دوز است و لب سوز است، آااای!می خوری با من...

عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کردخواب بودم که شبی عشق تو بیدارم ...

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫀🫂ای چشمهات وسعت پرواز زند...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط