{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

#سناریو
#درخواستی
#چندپارتی
پارت ۳

وقتی توی اتاق خوابمونیم که یهو رومون دراز میکشه و شروع میکنه به بوس کردنمون و وقتی ما میگه چرا اینجوری کردی میگه بغض میکنه و میگه چندوقتیه بهم محل نمیدی



هان:
ویو ا/ت:
یه چند وقتی بود بخاطر اینکه توی یه مهمونی با دختر عموش خیلی گرم گرفته بود سنگین رفتار می کردم و ازش فاصله گرفته بودم، البته ناگفته نمونه که خودم خیلی دلم برای قبلامون تنگ شده بود.
این سرد رفتار کردن ها ۲هفته بود که ادامه داشت خودمم فکر می کردم که باید باهم مثل قبل بشیم
هان داشت جلوی تلوزیون فیلم می دید من می خواستم کار رو تموم کنم و باهم مثل قبل بشیم امدم جلوش وایسادم، نشستم روی پاش، اون تکیه داده بود من از لباسش گرفتم و اون رو نزدیک خودم کردم و در یک لحظه لبم رو گذاشتم رو لباش، اون مزه اون حالت ها اون لمس کردن ها دلم برای همشون تنگ شده بود این بوس خیلی داشت طول می کشید، گاهی زبونم رو وارد دهنش می کردم و گاهی اون سی/نه هام رو فشار می داد، بعد از چند دقیقه از هم دست کشیدیم من از روی پاهاش بلند شدم و کنارش روی مبل نشستم.

هان: چرا باهام انقدر سرو بودی وقتی می دونی من بدون تو میمیرم؟
همون لحظه قطره اشکی لز روی اون چشم های زیبا اومد پایین و روی پای من ریخت، همون لحظه قلبم به هزار تیکه تبدیل شد.

رفتم بغلش کردم و دلیل ناراحتیم رو گفتم.
ا/ت: می دونم خیلی زیاده روی کردم واقعا معذرت می خوام باید زود تر... حرفم رو قطع کرد

هان: نه چیزی نگو من باید حواسم رو جمع می کردم منم معذرت می خوام نباید وقتی می دونم انقدر حساسی با اون گرم می گرفتم.

(بعدش باهم ادامه همون فیلم رو دیدن و کلی خوش گذروندن البته شبم یه
۴ رکعت نماز خوندن📿🔞)





فیلیکس: تو دوست دختر فیلیکس بودی ولی خیلی نگران این بودی که بخاطر این موضوع مردم به فیلیکس هیت بدن برای همین یک روز به سختی تصمیم گرفتی که باهاش سرد رفتار کنی و بعد رابطه رو تموم کنید

ویو ا/ت: این تصمیم برام خیلی به صورت وحشت ناکی سخت بود ولی باید بخاطر فیلیکس انجامش می دادم.

توی اتاق دراز کشیده بودم و داشتم کتاب می خوندم که فیلیکس وارد شد نشست روی تخت من نگاش نکردم، بعد گفت ا/ت باید باهم صحبت کنیم.
من برگشتم سمتش و نگاش کردم
ا/ت: بگو
فیلیکس: تو با من الان ۱ ماه شده که انقدر سرد شدی و من هر چقدر فکر می کنم نمی تونم بفهمم که کجتی راه رو اشتباه رفتم و ناراحتت کردم (با بغض)
چند قطره اشک از اون چشم های زیبا امد پایین.
انگار دنیا روی سرم خراب شد . نشستم رو تخت کمی نگاش، کردم و بعد زدم زیر گریه
ا/ت: می دونی فیلیکس تو اصلا کاری نکردی من من فقط نگران بودم که نکنه بخاطر رابطمون مردم به تو هیت بودن و اذیتت کنن، من می خواستم باهات اول سرد بشم و بعد رابطه مون رو تموم کنم (با حق حق)
باور کن که این تصمیم برای من مثل مرگ بود من که حز تو دلیل زندگی کردنی ندارم بخدا که مثل مرگ بود
لحظه ایی که فیلیکس این جمله ها رو شنید لز توی چشمام میشد دید که انگار از ساختمون صد طبقه افتاده پایین

ا/ت فیلیکس گرفت توی بغلش
ا/ت داشت فقط حق حق گریه می کرد
فیلیکس: اروم باش عشقم اروم، اصلا بدون تو هم اگه می خواستی بری من نمیزاشتم، و اینو بدون که هیت همیشه هست و من هم توانایی این رو پیدا کردم که نادیده اش بگیرم اما اگه تو نباشی برای من از هزاران هیتر و هیت بدتره و بدون که من بدون تو یک لحظه هم نمی تونم زندگی کنم.
بعدش همدیگر رو بغل کردن و بعدش که هر دو اروم شدن رفتن خرید و بعدش هم فیلیکس ا/ت رو برد شهربازی و باهم کلی بهشون خوش گذشت.

امیدوارم خوشتون بیاد😁😅
لایک یادت نره☆♡
منتظر پارت ۴ باشید😊
دیدگاه ها (۰)

اینو ببینید🫣🫠🥲💓خیلی دیر گذاشتم می دونم🥲😅😅

#سناریو #درخواستی#چندپارتیپارت ۵وقتی توی اتاق خوابمونیم که ی...

سلام خوشگلا خوبید قشنگا اگه اشکال نداره ادامه پارتش رو بعد ا...

حتما بگید♥❤

وقتی تو و هان.....(درخواستی)

سیگار شریکی (پارت 23)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط