دوپارتی
____ دوپارتی_____
پارت آخر
ویو تهیونگ
گوشیم داشت زنگ میخورد سریع به سمته گوشیم رفتم که دیدم شماره ی اته سریع جوابشو دادم
(( مکالمشون))
تهیونگ: ا..الو
ناشناس: سلام
تهیونگ: گوشیه دختره من دسته شما چیکار میکنه؟
ناشناس: راستش...دخترتون تصادف کرده منم گفتم بهتون اطلاع بدم و الان بیمارستانه
تهیونگ: ک...کدوم بیمارستان؟؟!؟؟
ویو تهیونگ
ادرسو بهم داد و سریع رسیدم بیمارستان واییی خدا من چیکار کردم همش تقصیر منه اگر چیزیش بشه نمیتونم خودمو ببخشم همش تقصیر منه، دیگه بغضم گرفته بود که دکتر امد
تهیونگ: آقای دکتر حالش چطوره؟؟؟
دکتر: خیلی متاسفم اما....ایشون فوت کردن ( ناراحت)
تهیونگ: نه نه نه ا...این امکان نداره
دکتر: میتونید برای آخرین بار ایشونو ببینید
ویو تهیونگ
رفتم پیشه ات و نشستم کنارش دستاشو گرفتم خیلی سرد بود دیگه نتونستم تحمل کنم و اشکام درامد
تهیونگ: ات... فرشته کوچولو.....معذرت میخوام که اون حرفارو بهت زدم آره حق با تو بود من پشمونم از حرفام....کاش میتونستم دوباره برات جبران کنم...میدونم تو خیلی خیلی قوی از پسش بر میایی لطفاً ترکم نکن..قول میدم بهترین باباشم....من نمراتت برام مهم نیس خودت برام مهمی قربونت برم ( گریه)
ویو تهیونگ
همینجوری داشتم گریه میکردم که یهو ات دستشو تکون داد
تهیونگ: د.. دخترم ؟( بغض و تعجب)
ویو آدمین
تهیونگ رفت دکتر رو اورد
دکتر: ا..این امکان نداره...هنوز زندس.... آقای کیم خیلی خوش شانسی دخترتون چند دقیقه دیگه به هوش میاد ( خوشحال)
تهیونگ: و.. واقعا؟ ( ذوق)
دکتر: آره
ویو تهیونگ
منتظر بودم به هوش بیاد که دیدم چشماشو باز کرد
تهیونگ: دخترم ( ذوق)
ات: ب..بابایی
تهیونگ: جانم فرشته کوچولو؟
ات: گ..گریه کردی؟
تهیونگ: نه نه خوبم....ات لطفاً منو ببخش ( بغض)
ات: وقتی داشتید باهام حرف میزدید صداتونو شنیدم...معلومه میبخشمتون
پایان 💫
پارت آخر
ویو تهیونگ
گوشیم داشت زنگ میخورد سریع به سمته گوشیم رفتم که دیدم شماره ی اته سریع جوابشو دادم
(( مکالمشون))
تهیونگ: ا..الو
ناشناس: سلام
تهیونگ: گوشیه دختره من دسته شما چیکار میکنه؟
ناشناس: راستش...دخترتون تصادف کرده منم گفتم بهتون اطلاع بدم و الان بیمارستانه
تهیونگ: ک...کدوم بیمارستان؟؟!؟؟
ویو تهیونگ
ادرسو بهم داد و سریع رسیدم بیمارستان واییی خدا من چیکار کردم همش تقصیر منه اگر چیزیش بشه نمیتونم خودمو ببخشم همش تقصیر منه، دیگه بغضم گرفته بود که دکتر امد
تهیونگ: آقای دکتر حالش چطوره؟؟؟
دکتر: خیلی متاسفم اما....ایشون فوت کردن ( ناراحت)
تهیونگ: نه نه نه ا...این امکان نداره
دکتر: میتونید برای آخرین بار ایشونو ببینید
ویو تهیونگ
رفتم پیشه ات و نشستم کنارش دستاشو گرفتم خیلی سرد بود دیگه نتونستم تحمل کنم و اشکام درامد
تهیونگ: ات... فرشته کوچولو.....معذرت میخوام که اون حرفارو بهت زدم آره حق با تو بود من پشمونم از حرفام....کاش میتونستم دوباره برات جبران کنم...میدونم تو خیلی خیلی قوی از پسش بر میایی لطفاً ترکم نکن..قول میدم بهترین باباشم....من نمراتت برام مهم نیس خودت برام مهمی قربونت برم ( گریه)
ویو تهیونگ
همینجوری داشتم گریه میکردم که یهو ات دستشو تکون داد
تهیونگ: د.. دخترم ؟( بغض و تعجب)
ویو آدمین
تهیونگ رفت دکتر رو اورد
دکتر: ا..این امکان نداره...هنوز زندس.... آقای کیم خیلی خوش شانسی دخترتون چند دقیقه دیگه به هوش میاد ( خوشحال)
تهیونگ: و.. واقعا؟ ( ذوق)
دکتر: آره
ویو تهیونگ
منتظر بودم به هوش بیاد که دیدم چشماشو باز کرد
تهیونگ: دخترم ( ذوق)
ات: ب..بابایی
تهیونگ: جانم فرشته کوچولو؟
ات: گ..گریه کردی؟
تهیونگ: نه نه خوبم....ات لطفاً منو ببخش ( بغض)
ات: وقتی داشتید باهام حرف میزدید صداتونو شنیدم...معلومه میبخشمتون
پایان 💫
- ۳۷.۶k
- ۰۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط