شب تولدم
شب تولدم
پارت 6
جونگ کوک: اتتتتتتتتتت(داد و گریه)
جیمین: تهیونگگگ برو پایین(عربده)
همه رفتن پایین
کلی: نه نه نه
جیمین: امبولانس اومدد (داد)
ویو کلی:
تهیونگ و جیمین اتو گذاشتن توی امبولانس منو نیلا هم سوار امبولانس شدیم و با ات رفتیم بیمارستان تهیونگ و جیمین هم سوار ماشین شدن و پشت سرمون راه افتادن
پرش به نیم ساعت بعد
تهیونگ: دکتر چیشده (با ترس)
دکتر: متاسفم غم اخرتون باشه
کلی:(گریه بلند)
نیلا: من نمیتونم باور کنم این ممکن نیست (بیهوش شد)
تهیونگ: نیلاااا نیلاااااا نیلاااا
20 مین بعد
ویو جیمین
رفتیم سوار ماشین شدیم رفتیم عمارت نیلا رو بردن خونه خودشون
کلی قرار بود شب بمونه
جیمین: اون...... اون جونگ کوک
همونجایی که ات فتاده بود و خونش روی زمین ریخته بود نشسته بود
جونگ کوک: حالش......(صرفه)..... خوبه
کلی: گریه
جونگ کوک: اتتتتتت(داد خیلی بلند و گریه)
تهیونگ: پسر متاسفم بلند شو بلند شو بریم تو عمارت
جونگ کوک: کدوم بیمارستان (عربده)
جیمین: داداش بیا دیگه میدونم سختههه ولی دیگه بسه
ویو کلی: رفتم اتاق ات لباساشو برداشتم هنوز بوی تن اتو میداد
پرش به 2 ساعت بعد
تهیونگ: جیمینننن (عربده)
جیمین: کلیییی پاشو باید بریم بیمارستان (داد)
تهیونگ: کم بدبختیم اینم رگشو زد
کلی: رسیدیم سریع ببرینش داخل بیمارستان
ویو جیمین:
جونگ کوک رو دقیقا همون بخشی بستری کردن که ات رو بستری کرده بودن
5مین بعد
کلی: حالش خوبه
دکتر: بله
کلی: میشه ببینیمش
دکتر: به هوش نیومدن بهتره کسی بالا سرش نباشه
ویو کلی: داشتم گریا میکردم که تهیونگ بغلم کرد
تهیونگ: چرا انقدر گریه چشماتو ببین خودتو اذیت نکن فراموش کن همچیو
کلی: بهترین دوستنو از دست دادم خونِش هنوز توی حیاط عمارت چطور میتونم فراموشش کنم (گریه)
تهیونگ: اره ولی نمیتونی همش گریه کنی پاشو بریم برات یچیزی بگیرم بخور جیمین بیا بریم حیاط
با تهیونگ رفتیم یکم اب خوردیم میخواست همش حواسمو پرت کنه
یک ساعت بعد
پارت 6
جونگ کوک: اتتتتتتتتتت(داد و گریه)
جیمین: تهیونگگگ برو پایین(عربده)
همه رفتن پایین
کلی: نه نه نه
جیمین: امبولانس اومدد (داد)
ویو کلی:
تهیونگ و جیمین اتو گذاشتن توی امبولانس منو نیلا هم سوار امبولانس شدیم و با ات رفتیم بیمارستان تهیونگ و جیمین هم سوار ماشین شدن و پشت سرمون راه افتادن
پرش به نیم ساعت بعد
تهیونگ: دکتر چیشده (با ترس)
دکتر: متاسفم غم اخرتون باشه
کلی:(گریه بلند)
نیلا: من نمیتونم باور کنم این ممکن نیست (بیهوش شد)
تهیونگ: نیلاااا نیلاااااا نیلاااا
20 مین بعد
ویو جیمین
رفتیم سوار ماشین شدیم رفتیم عمارت نیلا رو بردن خونه خودشون
کلی قرار بود شب بمونه
جیمین: اون...... اون جونگ کوک
همونجایی که ات فتاده بود و خونش روی زمین ریخته بود نشسته بود
جونگ کوک: حالش......(صرفه)..... خوبه
کلی: گریه
جونگ کوک: اتتتتتت(داد خیلی بلند و گریه)
تهیونگ: پسر متاسفم بلند شو بلند شو بریم تو عمارت
جونگ کوک: کدوم بیمارستان (عربده)
جیمین: داداش بیا دیگه میدونم سختههه ولی دیگه بسه
ویو کلی: رفتم اتاق ات لباساشو برداشتم هنوز بوی تن اتو میداد
پرش به 2 ساعت بعد
تهیونگ: جیمینننن (عربده)
جیمین: کلیییی پاشو باید بریم بیمارستان (داد)
تهیونگ: کم بدبختیم اینم رگشو زد
کلی: رسیدیم سریع ببرینش داخل بیمارستان
ویو جیمین:
جونگ کوک رو دقیقا همون بخشی بستری کردن که ات رو بستری کرده بودن
5مین بعد
کلی: حالش خوبه
دکتر: بله
کلی: میشه ببینیمش
دکتر: به هوش نیومدن بهتره کسی بالا سرش نباشه
ویو کلی: داشتم گریا میکردم که تهیونگ بغلم کرد
تهیونگ: چرا انقدر گریه چشماتو ببین خودتو اذیت نکن فراموش کن همچیو
کلی: بهترین دوستنو از دست دادم خونِش هنوز توی حیاط عمارت چطور میتونم فراموشش کنم (گریه)
تهیونگ: اره ولی نمیتونی همش گریه کنی پاشو بریم برات یچیزی بگیرم بخور جیمین بیا بریم حیاط
با تهیونگ رفتیم یکم اب خوردیم میخواست همش حواسمو پرت کنه
یک ساعت بعد
- ۵۱.۲k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط