{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دل، به حدیث راز کم‌گوی

ای دل، به حدیث راز کم‌گوی
کز پرده گذر، نگار داند
مه را چه نیاز بر فروغ است
آن کس که چراغِ یار داند

ساقی چو به باده جان نوازد
مستانه جهان، بهار داند
دیدگاه ها (۱)

بعد از این روی من و آینه‌ی وصف جمالکه در آنجا خبر از جلوه ذا...

بخت ِ خواب آلودِ مابیدار خواهد شد مگر؟!

چندان گریستیم که هر کس که برگذشتدر اشکِ ما چو دید روان گفت «...

دارم عجب ز نقشِ خیالش که چون نرفتاز دیده‌ام که دَم به دَمش ک...

گم شدم در کوچه‌های چشمِ یار،بی‌نشان، بی‌راه، بی‌صبر و قرار.ه...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

*ای دیده، بدار ماتم دل کو در خطری فتاد مشکل خون شد ز فراق ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط