{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دل، به حدیث راز کم‌گوی

ای دل، به حدیث راز کم‌گوی
کز پرده گذر، نگار داند
مه را چه نیاز بر فروغ است
آن کس که چراغِ یار داند

ساقی چو به باده جان نوازد
مستانه جهان، بهار داند
دیدگاه ها (۱)

بعد از این روی من و آینه‌ی وصف جمالکه در آنجا خبر از جلوه ذا...

بخت ِ خواب آلودِ مابیدار خواهد شد مگر؟!

چندان گریستیم که هر کس که برگذشتدر اشکِ ما چو دید روان گفت «...

دارم عجب ز نقشِ خیالش که چون نرفتاز دیده‌ام که دَم به دَمش ک...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

یه کم حافظ خوانی دانی چیست دولت ؟دیدار یار دیدن در گوی او گد...

#شعر_قدیمی🌸آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بودسر تا قدمش چون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط