{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می ترسم از آدم ها ...

می ترسم از آدم ها ...
آدم هایی که دست می گذارند روی تنهایی ات ... مجوزِ ورود می گیرند ...
و تنهاترت می کنند ...
آدم هایی که سایه می اندازند روی سرت ...
و بی تفاوت، سایه سنگین می کنند ...
آدم هایی که ساده می گیری بودنشان را ...
و سخت می کنند گذرِ لحظه هایت را ...
آدم هایی که کوهِ معرفت می شوی برایشان ...
و آنها مدام می لرزانندت با آتشفشانِ بی معرفتی هاشان ...
آدم هایی که به هزار و یک خاطره، دلبستۀ شان می شوی ...
و آنها به یک اشاره، پاک می کنند همه گذشته ها را ...
آدم هایی که سردرِ آغوشِ همیشه بازشان نوشته اند ...
برای " شما " تا اطلاع ثانوی تعطیل است ...
آدم هایی که تو برایشان یک چیزِ دیگری ...
و دیگری یک چیزِ بهتر ...
آدم هایی که قرار بود برایت یک دوست خوب بمانند ...
اما تاریخ مصرف زدند روی دوستی هاشان ...
می ترسم از آدم ها ...
____________________
دیدگاه ها (۰)

گاهی دوری بعضی آدم ها از معاشرت سوء تفاهم می شود؛فکر میکنیم ...

اگر طبق برنامه پیش نره، حتی بهتره: خون‌آشام‌های نسل Z بحران ...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

معرفی رمان:بعضی آدم‌ها وارد زندگی‌ات می‌شوند و می‌روند؛اما ب...

***ابریشم نیمه شب***### پارت دوم: سایه‌ی کالوین کلاین**(صحنه...

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

🔻ناچارهای جنگ طلب✍️مسعود براتی🔹️درست زمانی که نیازمند «ابتکا...

### پارت ۱۱: بازیِ شطرنج در میانه‌یِ بارانصدایِ آژیرها و فری...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹صدای آژیر، سکوت سرد سحرگاه را در هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط