هش گفتم
هش گفتم:
می ترسم.
میترسم یه روزی بیاد که حضورت رو احساس نکنم
گفت:من که جایی نمیرم...
همیشه هستم
چشماش هیچوقت دروغگوهای خوبی نبودند
بهشون خیره شدم و
گفتم: بودن داریم تا بودن.
میشه کیلومترها از هم دور بود،
میشه روزها و ماه ها همدیگه رو ندید،
اما به یاد هم بود و به اندازهی هزار سال از هم خاطره داشت
من میترسم
میترسم این روزا یادت بره
سکوت کرد
دستش رو گرفتم و گفتم: بیا یه قولی بهم بده
قول بده با من یا بیمن،
هرجای دنیا که نفس میکشی،
من رو از یاد نبری
من فوبیای فراموش شدن دارم
می ترسم.
میترسم یه روزی بیاد که حضورت رو احساس نکنم
گفت:من که جایی نمیرم...
همیشه هستم
چشماش هیچوقت دروغگوهای خوبی نبودند
بهشون خیره شدم و
گفتم: بودن داریم تا بودن.
میشه کیلومترها از هم دور بود،
میشه روزها و ماه ها همدیگه رو ندید،
اما به یاد هم بود و به اندازهی هزار سال از هم خاطره داشت
من میترسم
میترسم این روزا یادت بره
سکوت کرد
دستش رو گرفتم و گفتم: بیا یه قولی بهم بده
قول بده با من یا بیمن،
هرجای دنیا که نفس میکشی،
من رو از یاد نبری
من فوبیای فراموش شدن دارم
- ۲.۷k
- ۰۳ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط