باز هم شب شد و دل در طلب یار گریست
باز هم شب شد و دل در طلب یار گریست
از غم دوری تو خون شد و بسیار گریست
روزهایم همه در حسرت روی تو گذشت
چشمهایم به رهت ماند و فقط زار گریست
رفتی و از غم تو زلزله در شهر افتاد
خانه ویران شد و هر تکه ی آوار گریست
دست تقدیر جدا کرد تو را از بر من"
قامتم خم شد و در گوشه ی دیوار گریست
بعد تو عشق به جز ماتم و اندوه نبود
عاشق غم زده در حسرت دیدار گریست
اشکم از دیده فرو ریخت پس از رفتن تو
چشم من در طلب روی تو بسیار گریست...
از غم دوری تو خون شد و بسیار گریست
روزهایم همه در حسرت روی تو گذشت
چشمهایم به رهت ماند و فقط زار گریست
رفتی و از غم تو زلزله در شهر افتاد
خانه ویران شد و هر تکه ی آوار گریست
دست تقدیر جدا کرد تو را از بر من"
قامتم خم شد و در گوشه ی دیوار گریست
بعد تو عشق به جز ماتم و اندوه نبود
عاشق غم زده در حسرت دیدار گریست
اشکم از دیده فرو ریخت پس از رفتن تو
چشم من در طلب روی تو بسیار گریست...
- ۱۴.۶k
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط