{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#مافیا_عزیز_من

#مافیا_عزیز_من
#Part6
فلیکس: امم اینجا اتاق دکتره یادته که.

ت.و: معلومه الزایمر که ندارم.

فلیکس: باشه 😅

دکتر: آقا لی بازم.(لی فامیلی فلیکسه)

فلیکس: هههه😂

ت.و: خنده داره؟! اگه میمردی چی؟! 🥺

فلیکس:.......................

بعد حرفی که زدی چیزی نتونست بگه. رفتارت مثل همیشه نبود.

ذهن فلیکس: عجیبه!!!!! اون چرا اینجوری رفتار میکنه؟!

دکتر: یه خبر خوب حداقل گلوله مثل دفعه ی قبل خیلی داخل نرفته. سریع تموم میشه.

فلیکس: اَهههههه.

ذهن ت.و: احتمالا خیلی درد داره 😭

دکتر: تموم شد فقط باید خوب غذا بخورید. البته میدونم شما میونه خوبی با غذا ندارید.

فلیکس: حالا ببینم چی میشه.

ت.و: فکر میکنی با وجود من میتونی غذا نخوری؟!

فلیکس: دکتر ما دیگه میریم.

دست تورو میگیره و میبرتت سمت اتاق.

فلیکس: تو چت شده؟! چرا نگران منی؟! چیزی دادن به خوردتت؟!

ت.و: حالا که خوبی بقیه اش مهم نی.

ذهن فلیکس: این چشه؟! 😨

ت.و: الان مراسم عروسی رو میدازی عقب؟!

فلیکس: نه. میخوام هرچه زود تر مال خودم کنمت.

ت.و: پس کِیه؟!

فلیکس: فردا.

ذهن ت.و: یعنی امشب بگم که دوستش دارم؟!

یکی از نگهبانا هی در اتاق رو میزد.

فلیکس: چی میخوید شماها؟!

نگهبان: آقا لی مجرم از اتاق فرار کرده.

فلیکس: چییییی؟! واقعا یه آدم زخمی رو نمیتونید نگه دارید.

نگهبان: شما برید من مراقب همسرتون هستم.

فلیکس: برو حواست به اونی که فرار کرد باشه. عشقمو بسپرم به تو؟! عمرا.

فلیکس رو به تو کرد و دستت رو گرفت.

فلیکس: باهام بیا اینجا امن نیست.

تو میخواستی بهش بگی دوسش داری ولی تردید میکردی.

فلیکس اسلحه اش رو برداشت.

ت.و: میخوای بکشیش؟!

فلیکس: میخوای وایسم تورو بکشه. اون کل خانواده ام رو کشته نمیتونم تورم از دست بدم.

فلیکس لباس هاش رو عوض کرد و میخواست بره سراغ مجرم.

ت.و: میدونم حرفمو گوش نمیکنی ولی فقط نمیر.

فلیکس: باشه پرنسس.

به خاطر حمایت های یه فرشته بازم گذاشتمممم🫂💗
دیدگاه ها (۲)

سلاممممم به همتونننننننننننن. خوشگلا لطفا اگه از پستام خوشتو...

#مافیا_عزیز_من#Part5فلیکس: به چی فکر میکنی؟! ت.و: امممممم هی...

#مافیا_عزیز_من#Part4میرید سر میز ولی هنوز غذا آماده نیست فلی...

گل خونی پارت 8 و تهیونگ و جونگکوک رفتن اتاق +  پس تو دلت تنب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط