سخت ترین انتخاب
#سخت ترین انتخاب
ا/ت از خواب بیدار شدم لباس هامو عوض کردم و رفتم سمت فرودگاه. چون قرار بود با اقای کیم بریم بوسان برای قرارداد بستن با شرکت جئون .
بعد از رسیدن به فرودگاه دیدم رئیس کیم و سولی اونجا بودن . و منم رفتم پیششون.
سلام اقای کیم
_سلام
_اماده هستین برای رفتن؟
¥بله قربان
+بله,اقای کیم
پرش زمانی
وقتی رسیدیم به بوسان چون شب شده بود رفتیم هتل و شب هر کس تو اتاق خودش بود تا صبح قرار ملاقات با جئون جانگ کوک.*جانگ کوک به تهیونگ و تو و سولی نگاه میکنه و پوزخند میزنه*
×سلام اقای کیم
*تهیونگ کاملا سرد جواب میده*سلام
_همه میشینن _
-خب پس شما میخواین با شرکت کیم شریک بشین درسته اقای جئون ؟
×بله، همنطور که از قبل گفته بودم دوست دارم تو شرکت کیم سرمایه گذاری کنم.
_از اینکه چشمای جونگ کوک همش روی من بود خیلی معذب بودم اما به کارم ادامه دادم تا تموم شد _
+اقای کیم، من تا دستشویی میرم و برمیگردم
-باش ، زود برگرد
+چشم اقای کیم
_بلند شدم و رفتم سمت دستشویی و به صورتم آب زدم همین که اومدم بیرون یهو یکی دستمو کشید _
*دیدم جانگ کوکه و با چشمای که ترسیده بهش نگاه کردم *
+چ..ی....چیزی شده اقای جئون؟
*سرشو نزدیک گوشت میکنه و میگه*
×خانوم لی ،میدونم چرا اینجایی .اومدی اینجا تا من بیام دنبالت.
*چشام از تعجب گرد شد*
+چی داری میگی, آقای جئون؟! لطفا دستمو ول کنید .
×ول نکنم چی؟*مچ دستت رو محکم تر گرفت *
+بهتون گفتم ولم کنید . اصلا نمیدونم درمورد چی حرف میزنی یا داری چیکار میکنی.
×گفتم ..*جانگ کوک داشت میگفت که یهو تهیونگ و سولی اومدن و دستم رو ول کرد و رفت عقب*
ا/ت از خواب بیدار شدم لباس هامو عوض کردم و رفتم سمت فرودگاه. چون قرار بود با اقای کیم بریم بوسان برای قرارداد بستن با شرکت جئون .
بعد از رسیدن به فرودگاه دیدم رئیس کیم و سولی اونجا بودن . و منم رفتم پیششون.
سلام اقای کیم
_سلام
_اماده هستین برای رفتن؟
¥بله قربان
+بله,اقای کیم
پرش زمانی
وقتی رسیدیم به بوسان چون شب شده بود رفتیم هتل و شب هر کس تو اتاق خودش بود تا صبح قرار ملاقات با جئون جانگ کوک.*جانگ کوک به تهیونگ و تو و سولی نگاه میکنه و پوزخند میزنه*
×سلام اقای کیم
*تهیونگ کاملا سرد جواب میده*سلام
_همه میشینن _
-خب پس شما میخواین با شرکت کیم شریک بشین درسته اقای جئون ؟
×بله، همنطور که از قبل گفته بودم دوست دارم تو شرکت کیم سرمایه گذاری کنم.
_از اینکه چشمای جونگ کوک همش روی من بود خیلی معذب بودم اما به کارم ادامه دادم تا تموم شد _
+اقای کیم، من تا دستشویی میرم و برمیگردم
-باش ، زود برگرد
+چشم اقای کیم
_بلند شدم و رفتم سمت دستشویی و به صورتم آب زدم همین که اومدم بیرون یهو یکی دستمو کشید _
*دیدم جانگ کوکه و با چشمای که ترسیده بهش نگاه کردم *
+چ..ی....چیزی شده اقای جئون؟
*سرشو نزدیک گوشت میکنه و میگه*
×خانوم لی ،میدونم چرا اینجایی .اومدی اینجا تا من بیام دنبالت.
*چشام از تعجب گرد شد*
+چی داری میگی, آقای جئون؟! لطفا دستمو ول کنید .
×ول نکنم چی؟*مچ دستت رو محکم تر گرفت *
+بهتون گفتم ولم کنید . اصلا نمیدونم درمورد چی حرف میزنی یا داری چیکار میکنی.
×گفتم ..*جانگ کوک داشت میگفت که یهو تهیونگ و سولی اومدن و دستم رو ول کرد و رفت عقب*
- ۱۸.۵k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط