{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۶ — «صبحِ مشکوک»

پارت ۱۶ — «صبحِ مشکوک»

صبح، رها با صدای افتادن چیزی از خواب پرید.

رها: «چی افتاد؟»

از پذیرایی صدای جونگکوک اومد: «هیچی!»

رها: «وقتی میگی هیچی، یعنی یه گندی زدی.»

آ.ت از اتاق بیرون اومد: «منم دقیقاً همین فکرو کردم.»

هر دو وارد پذیرایی شدن.

تهیونگ روی مبل نشسته بود و با تعجب به جونگکوک نگاه می‌کرد.

رها: «این‌جا چه خبره؟»

جونگکوک خیلی جدی گفت: «صبحانه.»

رها به میز نگاه کرد.

روی میز چند بشقاب بود، اما وسط همه‌شون یک کاغذ بزرگ گذاشته شده بود.

رها: «این چیه؟»

جونگکوک: «قوانین جدید خونه.»

آ.ت کاغذ رو برداشت و شروع کرد به خوندن:

«قانون اول: رها امروز حق نداره جونگکوک رو بزنه.»

رها: «قبول ندارم.»

جونگکوک: «هنوز تموم نشده.»

آ.ت ادامه داد: «قانون دوم: رها باید امروز هر چیزی که جونگکوک میگه رو باور کنه.»

رها: «این دیگه عمراً.»

تهیونگ خندید: «به نظرم همین الان قانون دوم شکست خورد.»

جونگکوک: «صبر کنین، قانون سوم رو بخون.»

آ.ت کاغذ رو برگردوند.

با دیدن خط آخر چند ثانیه ساکت موند.

رها: «چی نوشته؟»

آ.ت با خنده گفت: «قانون سوم: عملیات اصلی ساعت دوازده شروع میشه.»

رها با اخم به جونگکوک نگاه کرد: «تو دقیقاً چه نقشه‌ای کشیدی؟»

جونگکوک فقط لبخند زد.

«ساعت دوازده می‌فهمی.»

رها: «من از همین الان می‌ترسم.»

تهیونگ: «منم کنجکاوم ببینم قراره چه اتفاقی بیفته.»

جونگکوک زیر لب گفت: «دقیقاً همون چیزی که می‌خوام.»
دیدگاه ها (۰)

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط