{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا

خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا
پیش خود می گفتم تویی نیمه گمشده من
اما بعد فهمیدم که هم تو را گم کرده ام هم نیمه ی دیگر خودم را
خواستم زندگی ام را بهاری کنی
بهار نیامد و همیشه زندگی ام رنگ خزان گرفت
بظاهر قلبت عاشق بود و مهربان
اما انگار درونت حال و هوای دگر داشت
روزهای با تو بودن گذشت و رفت
عشقت را به خاک میسپارم و قلبت را فراموش
میکنم
بینمان هر چه بود تمام شد
آرزوهایی که با تو داشتم همه نقش بر آب شد
این خاطره های با تو بودن بود که در دلم ماندگار شد
ماندگار شد و دلم را سوزاند
کاش هیچ یادگاری از تو در دلم نمی ماند.....

http://line.me/ti/p/~ghalbe-paeezi
دیدگاه ها (۳)

.پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کندبا رنگ‌های تازه مرا آشنا کندپا...

تنها بشین بانو ... تنها بشینو در تنهایی قهوه ات را بنوش... ا...

روزهای منشنبهخسته شدم از این همه سکوتهر چه باشیکمتر از آسمان...

داریوش رو باید درک کرد ،باید فهمید ،باید گوش کرد با " گوش دل...

رویای ما به حقیقت پیوست ، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغاز...

و رویای ما به حقیقت پیوست ، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغ...

و رویای ما به حقیقت پیوست، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغا...

و رویای ما به حقیقت پیوست ، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغ...

و رویای ما به حقیقت پیوست ، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغ...

و رویای ما به حقیقت پیوست ، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغ...

و رویای ما به حقیقت پیوست ، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغ...

و رویای ما به حقیقت پیوست ، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغ...

و رویای ما به حقیقت پیوست ، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغ...

و رویای ما به حقیقت پیوست ، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط