{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

من مانده ام میان دوست داشتنی که هنوز نفس میکشد و نبودنی ک

من مانده ام میان دوست داشتنی که هنوز نفس میکشد و نبودنی که هر شب تکرار میشود
باورم نمی شود نباشی
و این همه در من باشی....

.
.

او فهمید عشق یعنی قرار گرفتن در برابر انسانی دیگر بدون هیچ سلاحی .
نه غرور ، نه منطق ، نه حتی ترس ؛
دیگر هیچ کدام به کار نمی آمد و شاید
همین بی دفاعی ، تنها شکل صادقانه ی زندگی بود..‌.




عشق بی پایان ) لئو تولستوی
دیدگاه ها (۰)

غمگینم میکرد اما نمی توانستم رهایش کنم گمان میکردم او آخرین ...

او هزار زن در یک بدن بود.هم زمان شکننده و قوی،شیرین و سرکشطو...

به قدر کافی زیبا بودیاما راهی به سویت نداشتم این نیمه غمگین ...

هرکسی امیدی دارد مجادله ای از دست داده ای دردی و اندوهی چرا ...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت هجدهم | حقیقتی که نزدیک استر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط