{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

او هزار زن در یک بدن بود.

او هزار زن در یک بدن بود.
هم زمان شکننده و قوی،
شیرین و سرکش

طوفانی و آرام
.

تصمیم گرفتم زن تنهایی هایم باشم.
کفشهای پاشنه بلندم را پوشیدم و در شهر قدم زدم
بی آنکه دستی در دستم باشد یا وعده ای در جیبم
به خودم گفتم اگر قرار است کسی را دوست داشته باشم
بگذار اول از این زنی شروع کنم که یاد گرفته با سایه اش برقصد

مصطفی نیشابوری.
دیدگاه ها (۰)

در گوشه ای پنهان از دلش امیدی موذی و وسوسه گر همچنان کمین کر...

غمگینم میکرد اما نمی توانستم رهایش کنم گمان میکردم او آخرین ...

من مانده ام میان دوست داشتنی که هنوز نفس میکشد و نبودنی که ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط