{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی زنی بسیار زشت رو نصیبش شد، شبی زن با ناز و غمزه فراو

مردی زنی بسیار زشت رو نصیبش شد، شبی زن با ناز و غمزه فراوان از مرد پرسید که باید از که رو بپوشاند و نزد که رویش باز باشد؟
شوهر گفت:از من بپوشان بقیه را مختاری


👤 عبید زاکانی
دیدگاه ها (۶)

همیشه کسی رو برای دوستی انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه ک...

کافه کتاب:ظاهرا تنها چیزی که در دنیا عادلانه تقسیم شده عقله!...

تیام:میگویند:حرف ها هم پا دارندپاهای بزرگی که گاهیروی دلی می...

در سال 458 ق.م آیسخولوس تراژدی نویس یونان باستان به طرز عجیب...

p16مرد از کوچه دور شد و بعد از چند دقیقه به خیابان اصلی رسید...

پارت ۴۰ جونگ‌کوک چند ثانیه حتی پلک هم نزد.ـ جین... زنده‌ست؟م...

تکاپو پارت 80:دستمزدت« اسلاید دوم» 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍خودروی مشکی آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط