گفت
گفت
_ فکر میکردم لجباز نباشی انگار اشتباه میکردم خوب خودت میتونی انتخاب کنی کدوم شلاغ یا شوکر برقی یا یا شایدم تخت سوزنی؟ پوزخند ترسناک
ویو ات
خیلی ترسید بودم ولی نمیخواستم غرورم له بش من خیلی سلیطه چیزی نگفتم
_ پس خودم انتخاب میکنم پوزخند
شلاق برداشتم نزدیک ۳۵۰ زدم که دیدم بیهوش حتی یک قطره اشکم ازش نریخت بود
انداختش رو کولم و آوردمش گذاشتم رو تخت و به دکتر باند جین زنگ زدم
مکالمشون علامت جین ÷
÷ سلام ارباب بفرمایید
_ جین سریع باشه بیا سرد
÷ چشم ارباب
ویو ته ۱۰ مین بعد امد امد ات پانسمان کرد و گفتم چیزیش که نشد نگران
÷ نه ارباب ولی باید مراقب باشید ایشون ناراحتی قلبی دارن
_باشه میتونی بری
÷ چشم خدانگهدار
ویوته
وای خدای من خستم ولی خیلی بد زدم ولی دختر کوچلوم باید ادب میشد که از باباش فرار نکن هعی خدا رفتم کنار ات خوابیدم و از پشت بغلش کردم
ویو ات
انقدر زد که بیهوش شدم و دیگه چیزی نفهمیدم...... که بهوش امدم دستی دورم پیچید شده بود دیدم باباست دیگه خیلی ازش میترسیدم ولی من سلیطه هستم عمرن غرورم له بشه دوباره فرار میکنم فقط باید اعتمادش جذب کنم بعدش بوم تمام انجام میدم باید نقشه دختری مظلوم ساده رو دربیارم دیدم بابا بیدار شد
ویو ته شمام باز کردم دیدم داره به سقف نگاه میکنه بیدار شده بود واقعا بهش علاقه مند شده بودم دوسش داشتم و روش حساس بودم داشتم زل میزدم که گفتم
_ پرنسسم بیداری شدی
+ بله
_ پرنسسم بیا پایین صبحانه بخوریم
+چشم بابا
_ آفرین دختر خوب
ویو ات
نمیدونم چرا این مردک روانی این به رفتار چند ساعت پیشش و نه الانش واقع سادیسمی هست روانی دوقطبی رفتم پایین صبحانه خوردم و بابا گفت
_ پرنسسم از فردا میبرمت مدرسه
+ باشه بابا
ویو ته
انگار از دیروز تا الان آدم شد خوب من دلم نمیخواد بزنمش ولی دست خودم نیست بعدشم نباید فرار میکرد تقصیر خودش بود خوب بهتر به یکی از اون زیر دستام زنگ بزنم بهترین مدرسه داخل سئول این داره خوب باهاش حرف زدم و از فردا میره ات داشت با گوشیش ور میرفت منم داشتم تلویزیون میدیدم جیمین زنگ زد گفت علامت جیمین *
* سلام ته چطوری
_ مرسی ممنون
* امشب ساعت ۸ پارتی دارم میای دیگه
_ باشه میام
* اوه خیلی خوب بزرگترین مافیا جهان داره میاد مهمونی خنده
_ انقدر نمک نریز بای
* بای
ویو ات
بابا داشت با تلفن حرف میزد که تموم شد و گفت
_ ات امشب مهمونی دعوتیم لباس بازه ممنوع اریش غلیظی ممنوع ۸ آماده باشه
+ باشه بابا من برم بالا
_ برو
ویو ات
رفتم تو اتاقم خوابیدم تا ساعت ۶ نیچ بیدا شدم وایییی ددیر شده که رفتم
حموم یک همون ۱ ساعت گرفتم امدم نشستم موهام خشک کردم روغن ارگان زدم و یکم اریش کردم و یک لباس خوشگل پوشیده پوشیدم (میزارم ) و عطر زدم دیدم ساعت ساعت ۵۰ :۷ دقیق گوشم زنگ خوردم دیدم ناشناس برداشتم گفتم الو بابا بود گفت
_ ات بیا پایین
ویو ته
رفت بودم سر کار دیدم ساعت ۷ نیم لباسام خوب بود پس نرفت خونه و بقیه کارارو کردم و شد ساعت ۵۰ :۷ دقیق رفتم دنبال ات دیدم زنگ زدم گفت بیا پایین ۲ مین بعد امد وای چه خوشگلوش بود وایییییی گفت
_ بیا سوار شو
+ چشم بابا
بعد ۱۵ مین رسیدیم رفتیم داخل دم در
_ گفت کنار جم نمیخوری الکل نمیخوری با کسیم گرم نمیگی دستم بگیر
+ باش
ویو ات
رفیتم داخل یکی امد سمتمون چه کیوت بود مثل جوجه ها بود اوخدا
* خوش آمد ارباب خنده
_ اوه سلام جیمین چطوری
* مرسی تو چطوری وایسا ببینم عه شما رو نشناختم ببخشید شما
_ دخترم ات
* تو کیه دختر اوردی من نفهمیدم
* سلام بانو از دیدار شما خوشبختم لبخند
+ همچنین لبخند
* خوب برید بشینید و از خودتون پذیرایی کنید
ویو ته رفیتم نشستیم همینجوری که جام شرابم دستم بود چشمم خورد یک نفر اون اون ......
در خماری بپردازید😁🫡
_ فکر میکردم لجباز نباشی انگار اشتباه میکردم خوب خودت میتونی انتخاب کنی کدوم شلاغ یا شوکر برقی یا یا شایدم تخت سوزنی؟ پوزخند ترسناک
ویو ات
خیلی ترسید بودم ولی نمیخواستم غرورم له بش من خیلی سلیطه چیزی نگفتم
_ پس خودم انتخاب میکنم پوزخند
شلاق برداشتم نزدیک ۳۵۰ زدم که دیدم بیهوش حتی یک قطره اشکم ازش نریخت بود
انداختش رو کولم و آوردمش گذاشتم رو تخت و به دکتر باند جین زنگ زدم
مکالمشون علامت جین ÷
÷ سلام ارباب بفرمایید
_ جین سریع باشه بیا سرد
÷ چشم ارباب
ویو ته ۱۰ مین بعد امد امد ات پانسمان کرد و گفتم چیزیش که نشد نگران
÷ نه ارباب ولی باید مراقب باشید ایشون ناراحتی قلبی دارن
_باشه میتونی بری
÷ چشم خدانگهدار
ویوته
وای خدای من خستم ولی خیلی بد زدم ولی دختر کوچلوم باید ادب میشد که از باباش فرار نکن هعی خدا رفتم کنار ات خوابیدم و از پشت بغلش کردم
ویو ات
انقدر زد که بیهوش شدم و دیگه چیزی نفهمیدم...... که بهوش امدم دستی دورم پیچید شده بود دیدم باباست دیگه خیلی ازش میترسیدم ولی من سلیطه هستم عمرن غرورم له بشه دوباره فرار میکنم فقط باید اعتمادش جذب کنم بعدش بوم تمام انجام میدم باید نقشه دختری مظلوم ساده رو دربیارم دیدم بابا بیدار شد
ویو ته شمام باز کردم دیدم داره به سقف نگاه میکنه بیدار شده بود واقعا بهش علاقه مند شده بودم دوسش داشتم و روش حساس بودم داشتم زل میزدم که گفتم
_ پرنسسم بیداری شدی
+ بله
_ پرنسسم بیا پایین صبحانه بخوریم
+چشم بابا
_ آفرین دختر خوب
ویو ات
نمیدونم چرا این مردک روانی این به رفتار چند ساعت پیشش و نه الانش واقع سادیسمی هست روانی دوقطبی رفتم پایین صبحانه خوردم و بابا گفت
_ پرنسسم از فردا میبرمت مدرسه
+ باشه بابا
ویو ته
انگار از دیروز تا الان آدم شد خوب من دلم نمیخواد بزنمش ولی دست خودم نیست بعدشم نباید فرار میکرد تقصیر خودش بود خوب بهتر به یکی از اون زیر دستام زنگ بزنم بهترین مدرسه داخل سئول این داره خوب باهاش حرف زدم و از فردا میره ات داشت با گوشیش ور میرفت منم داشتم تلویزیون میدیدم جیمین زنگ زد گفت علامت جیمین *
* سلام ته چطوری
_ مرسی ممنون
* امشب ساعت ۸ پارتی دارم میای دیگه
_ باشه میام
* اوه خیلی خوب بزرگترین مافیا جهان داره میاد مهمونی خنده
_ انقدر نمک نریز بای
* بای
ویو ات
بابا داشت با تلفن حرف میزد که تموم شد و گفت
_ ات امشب مهمونی دعوتیم لباس بازه ممنوع اریش غلیظی ممنوع ۸ آماده باشه
+ باشه بابا من برم بالا
_ برو
ویو ات
رفتم تو اتاقم خوابیدم تا ساعت ۶ نیچ بیدا شدم وایییی ددیر شده که رفتم
حموم یک همون ۱ ساعت گرفتم امدم نشستم موهام خشک کردم روغن ارگان زدم و یکم اریش کردم و یک لباس خوشگل پوشیده پوشیدم (میزارم ) و عطر زدم دیدم ساعت ساعت ۵۰ :۷ دقیق گوشم زنگ خوردم دیدم ناشناس برداشتم گفتم الو بابا بود گفت
_ ات بیا پایین
ویو ته
رفت بودم سر کار دیدم ساعت ۷ نیم لباسام خوب بود پس نرفت خونه و بقیه کارارو کردم و شد ساعت ۵۰ :۷ دقیق رفتم دنبال ات دیدم زنگ زدم گفت بیا پایین ۲ مین بعد امد وای چه خوشگلوش بود وایییییی گفت
_ بیا سوار شو
+ چشم بابا
بعد ۱۵ مین رسیدیم رفتیم داخل دم در
_ گفت کنار جم نمیخوری الکل نمیخوری با کسیم گرم نمیگی دستم بگیر
+ باش
ویو ات
رفیتم داخل یکی امد سمتمون چه کیوت بود مثل جوجه ها بود اوخدا
* خوش آمد ارباب خنده
_ اوه سلام جیمین چطوری
* مرسی تو چطوری وایسا ببینم عه شما رو نشناختم ببخشید شما
_ دخترم ات
* تو کیه دختر اوردی من نفهمیدم
* سلام بانو از دیدار شما خوشبختم لبخند
+ همچنین لبخند
* خوب برید بشینید و از خودتون پذیرایی کنید
ویو ته رفیتم نشستیم همینجوری که جام شرابم دستم بود چشمم خورد یک نفر اون اون ......
در خماری بپردازید😁🫡
- ۴۷۰
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط