#میشه قلبت رو هک کنم یونگی؟
#میشه قلبت رو هک کنم یونگی؟
پارت چهارم ♡ باشنیدن صدای شلیک خشکم زد شیشه ها شکستن نمی دونم گلوله به کجا خورد ولی همه سالم بودن پس ینی به هیچ کدوممون نخورد همه درحال فرار و پناه گرفتن بود ولی من همونطوری وایساده بود صدای یونگی رو شنیدم که داد زد سول بخواب رو زمین برگشتم سمتش پاهام از ترس بی حس شده بود نمی تونستم تکون بخورم همونجا نشستم رو زمین که یونگی دویید سمتم و من و تو بغلش گرفت
تهیونگ:بچه ها امنه اون رفته
یونگی:اون دیگه کی بود؟چطور اینجا لو رفته؟
نامجون:هرکسی می تونه باشه جدیدا همه به خونمون تشنن
یونگی که خیلی عصبانی بود یهو متوجه من شد که بیهوش شدم نمی دونم چن ساعت بود که بیهوش بودم کم کم داشتم صدا های اطرافم رو میشنیدم انگار چن نفر داشتن دعوا می کردن صداشون خیلی بلند بود صبر کن اینا که نامجون و یونگی هستن
نامجون:باید بزاری بره اگه امروز بخاطر ما می مرد چی
یونگی:می بینی که زندست من در این باره تصمیم می گیرم تو جدیدا خیلی پررو شدی می دونی که نمی تونی از دستوراتم سرپیچی کنی
یهو جیمین به من که چشامو باز کرده بودم نگاه کرد
جیمین:دختره بیدار شده
من:من مجبورم هر دفعه که بیدار میشم قیافه تورو ببینم؟
جیمین:فکر کردی من خیلی از تو خوشم میاد؟
من:اره به احتمال زیاد
جیمین:من تو رو
یهو با دادی که یونگی زد هر دوتامون خفه شدیم
یونگی:نمی خوام صداتونو بشنوم
من:بزار من برم اخه چی از جونم می خوای
یونگی:تو باید به عنوان هکر تو گروه من کار کنی
من:چی هکر؟داری راس میگی؟اخه چرا فکر می کنید من می تونم یه هکر باشم تنها چیزی که من می تونم هک کنم رمز وای فایه مطمئن باشید اگه بیام تو گروهتون همون روز اول لو میرید بعدشم مگه نگفتی می تونم برم؟
یونگی:واقعا فکر کردی میزارم بری تنها راه رفتن از اینجا مرگه باید قبل اومدن فکرش رو می کردی
من:شما منو بزور آوردین
یونگی بی توجه به من به تهیونگ گفت:خبری از کوک نشد؟
تهیونگ:هنوز نه
بعد چن دقیقه گوشی تهیونگ زنگ خورد
تهیونگ:کوکه
یونگی:زود باش جواب بده
تهیونگ:چیییی ؟مطمئنی؟باشه زود برگرد
تهیونگ گوشی رو قطع کرد و انگار از یه چیزی شوکه بود
یونگی:چی شده؟
تهیونگ:خب...خب
یونگی با صدای مهکم تری دوباره پرسید که تهیونگ ترسید
تهیونگ:خب اونا دنبال ما نیستن
یونگی:پس دنبال کین
تهیونگ با همون نگاه شوکه به من نگا کرد و گفت
تهیونگ:دنبال دخترن
نامجون:چی منظورت چیه؟مثل آدم بگو
تهیونگ:اون سازمان FST رو هک کرده
جین که درحال آب خوردن بود یهو پرید تو گلوش و گفت
جین:چییی؟
همشون داشتن با چشاییا من می کشمت یا اونایونگی:که فقط می تونی رمز وای فایو هک کنی
نامجون:چطور همچین کاری کردی؟
همینطور بدون اینکه چیزی بگم داشتم نگاشون می کردم که یهو نامجون داد زد
نامجون:مگه نمیشنوی چی میگم؟
من:مگه حالا چی شده؟
نامجون:میگی چی شده؟تو خودت با دستای خودت خودتو نابود کردی
من:منظورتون چیه؟مگه چه اطلاعاتی میتونه تو اون سایت باشه؟
یونگی:تو نمیدونی اون اطلاعات چین؟
من:من فقط تو یه فلش کپیشون کردم شنیده بودم اگه یه همچین اطلاعاتی رو بفروشم می تونم مول خوبی بگیرم با خودم گفتم فقط یه این دفعه واقعا به پولش نیاز داشتم فکر نمی کردم انقدر مهم باشن
یونگی:تو اصلا چیزی در مورد اون سازمان می دونی؟
من:نه من فقط به اون پول نیاز داشتم بعدش کلا این کارا رو کنار می زاشتم
جیمین:تو اصلا چطور تونستی یه همچین سایتی رو هک کنی؟
من:یکم پیچیده بود ولی غیرممکن نبود من مطمئن بودم که نمی تونن ردم رو بزنن نباید از کامپیوتر قدیمی پرورشگاه استفاده می کردم شاید بخاطر این باشه
یونگی:اون فلش کجاست؟
من:برای چی می خوایش؟
یونگی:چطور می تونم همچین اطلاعاتی رو از دست بدم
من:و من چطور می تونم بدمش به تو؟شاید اگه بهشون برش گردونم دست از سرم بردارن
یونگی:واقعا فکر کردی ولت می کنن؟
من:چرا نباید ولم کنن؟من که از اون فلش استفاده نکردم
نامجون:تو چه دنیایی زندگی می کنی سول؟اونا تا نکشنت بیخیال نمیشن
اشک تو چشام جمع شد
من:ینی چی؟من نمی خوام بمیرم اخه چرا باید اینطوری بشه
همینطور داشتم گریه می کردم که با داد یونگی خفه شدم
یونگی:می خوای زنده بمونی؟
من:اره
یونگی:پس باید کاری رو که میگم بکنی
من:چه کاری؟
یونگی:اون فلش رو میدی به من و تا وقتی که بخوام برام کار می کنی در غیر اینصورتمن:از کجا مطمئن باشم که دروغ نمیگی؟اگه بعد گرفتن فلش من و بدی به اونا چی؟
یونگی:نمی تونم کسی مثل تو رو همینطوری از دس بدم بعدشم انتخاب دیگه ای نداری
با حالت سوالی به نامجون نگاه کردم
نامجون سری به نشانه اینکه فلش رو بدم نشون داد
من:کوله پشتیم کجاست؟
جیمین پرتش کرد سمتم برش داشتم و از یکی از جیباش درش آوردم و دادم به یونگی.
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
پارت چهارم ♡ باشنیدن صدای شلیک خشکم زد شیشه ها شکستن نمی دونم گلوله به کجا خورد ولی همه سالم بودن پس ینی به هیچ کدوممون نخورد همه درحال فرار و پناه گرفتن بود ولی من همونطوری وایساده بود صدای یونگی رو شنیدم که داد زد سول بخواب رو زمین برگشتم سمتش پاهام از ترس بی حس شده بود نمی تونستم تکون بخورم همونجا نشستم رو زمین که یونگی دویید سمتم و من و تو بغلش گرفت
تهیونگ:بچه ها امنه اون رفته
یونگی:اون دیگه کی بود؟چطور اینجا لو رفته؟
نامجون:هرکسی می تونه باشه جدیدا همه به خونمون تشنن
یونگی که خیلی عصبانی بود یهو متوجه من شد که بیهوش شدم نمی دونم چن ساعت بود که بیهوش بودم کم کم داشتم صدا های اطرافم رو میشنیدم انگار چن نفر داشتن دعوا می کردن صداشون خیلی بلند بود صبر کن اینا که نامجون و یونگی هستن
نامجون:باید بزاری بره اگه امروز بخاطر ما می مرد چی
یونگی:می بینی که زندست من در این باره تصمیم می گیرم تو جدیدا خیلی پررو شدی می دونی که نمی تونی از دستوراتم سرپیچی کنی
یهو جیمین به من که چشامو باز کرده بودم نگاه کرد
جیمین:دختره بیدار شده
من:من مجبورم هر دفعه که بیدار میشم قیافه تورو ببینم؟
جیمین:فکر کردی من خیلی از تو خوشم میاد؟
من:اره به احتمال زیاد
جیمین:من تو رو
یهو با دادی که یونگی زد هر دوتامون خفه شدیم
یونگی:نمی خوام صداتونو بشنوم
من:بزار من برم اخه چی از جونم می خوای
یونگی:تو باید به عنوان هکر تو گروه من کار کنی
من:چی هکر؟داری راس میگی؟اخه چرا فکر می کنید من می تونم یه هکر باشم تنها چیزی که من می تونم هک کنم رمز وای فایه مطمئن باشید اگه بیام تو گروهتون همون روز اول لو میرید بعدشم مگه نگفتی می تونم برم؟
یونگی:واقعا فکر کردی میزارم بری تنها راه رفتن از اینجا مرگه باید قبل اومدن فکرش رو می کردی
من:شما منو بزور آوردین
یونگی بی توجه به من به تهیونگ گفت:خبری از کوک نشد؟
تهیونگ:هنوز نه
بعد چن دقیقه گوشی تهیونگ زنگ خورد
تهیونگ:کوکه
یونگی:زود باش جواب بده
تهیونگ:چیییی ؟مطمئنی؟باشه زود برگرد
تهیونگ گوشی رو قطع کرد و انگار از یه چیزی شوکه بود
یونگی:چی شده؟
تهیونگ:خب...خب
یونگی با صدای مهکم تری دوباره پرسید که تهیونگ ترسید
تهیونگ:خب اونا دنبال ما نیستن
یونگی:پس دنبال کین
تهیونگ با همون نگاه شوکه به من نگا کرد و گفت
تهیونگ:دنبال دخترن
نامجون:چی منظورت چیه؟مثل آدم بگو
تهیونگ:اون سازمان FST رو هک کرده
جین که درحال آب خوردن بود یهو پرید تو گلوش و گفت
جین:چییی؟
همشون داشتن با چشاییا من می کشمت یا اونایونگی:که فقط می تونی رمز وای فایو هک کنی
نامجون:چطور همچین کاری کردی؟
همینطور بدون اینکه چیزی بگم داشتم نگاشون می کردم که یهو نامجون داد زد
نامجون:مگه نمیشنوی چی میگم؟
من:مگه حالا چی شده؟
نامجون:میگی چی شده؟تو خودت با دستای خودت خودتو نابود کردی
من:منظورتون چیه؟مگه چه اطلاعاتی میتونه تو اون سایت باشه؟
یونگی:تو نمیدونی اون اطلاعات چین؟
من:من فقط تو یه فلش کپیشون کردم شنیده بودم اگه یه همچین اطلاعاتی رو بفروشم می تونم مول خوبی بگیرم با خودم گفتم فقط یه این دفعه واقعا به پولش نیاز داشتم فکر نمی کردم انقدر مهم باشن
یونگی:تو اصلا چیزی در مورد اون سازمان می دونی؟
من:نه من فقط به اون پول نیاز داشتم بعدش کلا این کارا رو کنار می زاشتم
جیمین:تو اصلا چطور تونستی یه همچین سایتی رو هک کنی؟
من:یکم پیچیده بود ولی غیرممکن نبود من مطمئن بودم که نمی تونن ردم رو بزنن نباید از کامپیوتر قدیمی پرورشگاه استفاده می کردم شاید بخاطر این باشه
یونگی:اون فلش کجاست؟
من:برای چی می خوایش؟
یونگی:چطور می تونم همچین اطلاعاتی رو از دست بدم
من:و من چطور می تونم بدمش به تو؟شاید اگه بهشون برش گردونم دست از سرم بردارن
یونگی:واقعا فکر کردی ولت می کنن؟
من:چرا نباید ولم کنن؟من که از اون فلش استفاده نکردم
نامجون:تو چه دنیایی زندگی می کنی سول؟اونا تا نکشنت بیخیال نمیشن
اشک تو چشام جمع شد
من:ینی چی؟من نمی خوام بمیرم اخه چرا باید اینطوری بشه
همینطور داشتم گریه می کردم که با داد یونگی خفه شدم
یونگی:می خوای زنده بمونی؟
من:اره
یونگی:پس باید کاری رو که میگم بکنی
من:چه کاری؟
یونگی:اون فلش رو میدی به من و تا وقتی که بخوام برام کار می کنی در غیر اینصورتمن:از کجا مطمئن باشم که دروغ نمیگی؟اگه بعد گرفتن فلش من و بدی به اونا چی؟
یونگی:نمی تونم کسی مثل تو رو همینطوری از دس بدم بعدشم انتخاب دیگه ای نداری
با حالت سوالی به نامجون نگاه کردم
نامجون سری به نشانه اینکه فلش رو بدم نشون داد
من:کوله پشتیم کجاست؟
جیمین پرتش کرد سمتم برش داشتم و از یکی از جیباش درش آوردم و دادم به یونگی.
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
- ۶.۶k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط