{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اشک حسرت #پارت ۱۷۳

#اشک حسرت #پارت ۱۷۳



آسمان :
سعیدم اجب آدم بی احساسی بود هان
مثلا اگه کنارم می موند وحرف می زدیم چی می شد پففف بی احساس
رفتم کنار بچه ها سعید داشت چای می خورد اخمی کرد ونگام کردمی خواست کار خودمو تکرار کنه لبخند زدم وبا فاصله ازش نشستم حمید داشت واسه بچه ها از ترکیه ورسم هاشون حرف می زد
- گرم شدی
برگشت نگاهم کرد وگفت : نه خیلی سرده
بعد صداشو بلند کرد وگفت : حمید بیا بریم بابا یخ کردم
امید با خنده نگامون کرد وگفت : سعید هوا که خوبه
سعید : کم سرد بود تو هم بستنی به خوردم دادی
- حقت بود
سعید : اونوقت چرا ؟
- همینجوری
گوشی سعید زنگ خورد جواب داد
سعید : جونم مادر ..
باشه ..باشه میگم .خداحافظ
سعید نگاهم کرد وگفت : مادرم بود آرمیس بیدارشده بهونه ات رو می گیره
- وای خدا ..
بلند شدم ورفتم کنار امید
- امید آرمیس بیدار شده باید برگردیم
امید : الان ؟!
- پس کی
حمید : با اون ادم برفی برو
دو دقیقه دیگه اینجا بمونه یخ می کنه
- شما نمیاین ؟
هدیه : نه شما برید ما تا صبح اینجاییم می خوایم کله پاچه بخوریم
برگشتم طرف سعید ورفتم کنارش
- تو منو می بری
سعید : اره چرا نبرم
بلند شد وگفت : از خدامه یخ کردم
از بچه ها خداحافظی کردیم
ورفتیم سوار ماشین سعید شدیم بخاری رو روشن کرد وراه افتاد
- آوردن عذابت دادن
سعید : دقیقا
برگشت نگاهم کرد وگفت : تو انگار خوشت اومده من اذیت بشم
- اره یکم
متعجب نگاهم کرد لبخندی زدم وگفتم : حالا شالمو پس بده
سعید : نمیدم
شال رو گرفت جلو بینی اش وعمیق بو کشید
شالو کشیدم رهاش کرد انداختمش دور گردنم وگفتم : دیگه سرد نیست
سعید : دوسش داشتم
چیزی نگفتم واز جیبم شکلات در اوردم ومشغول خوردن شدم تا خونه اصلا حرفی نزد یه اخمی کرده بود ازش می ترسیدم
وقتی رسیدیم کیفمو برداشتم وگفتم : مرسی
چیزی نگفت سرش پایین بود
- سعید.میای تو یه چای بخوری ...سعید
شونه اش رو فشار دادم برگشت نگاهم کرد
سعید:آسمان انگار دودلی
- دو دل ؟!.
سعید : از اینکه من بیام طرف تو ...
- نه سعید اینجوری نیست فقط..یکم می ترسم همین
سعید : بهت حق میدم ولی حداقل نا امیدم نکن
- نکردم
نگاهش کردم به چشام نگاه کرد خم شد طرفم رفتم عقب اخمی کرد وروشو برگردوند
سعید : پیاده شو
- شبت بخیر
جوابم رو با نگاه دلخورش داد ولی نمی دونم این چه حسی بودکه می خواستم اذیتش کنم
پیاده شدم ورفتم تو خونه یه حس عجیب داشتم انگار خوشم اومده بود اذیتش کردم

نظر لطفا 😍
دیدگاه ها (۳۹)

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

وقتی بچتون گم میشه P¹امروز قرار بود لونا رو ببرم پارک امادش...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

پارت پنجم | نگاه اولپارک لارامیچا دستم رو گرفت و از بین آدم‌...

پارت ۵صبح با صدای در زدن بیدار شدم.یکی از نگهبان‌ها پشت در ا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part46و به صورتم خیره شدمن:سعیدتوروخداسعید:چی...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_62+خانوم خانوما خریدای خوشگل...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط