رمان رز زخمی
رمان رز زخمی 🍷
پارت ۳۲
دیانا: وقتی که منو دزدین. به تو خبر دادن آقا ممد میدونست که من برات مهم نیستم. برای همین منو از اونا دزدید و اینجا آورد آقا ممد برای اونا کار میکرد برای همین مجبور شد سر مریده ی ساختگی منو بزاره داخل جعبه و به تو نشون بده تا اونا دست ازسرش بردارن و نفهمن که ایشون منو دزدیده.
ارسلان: همینه که من داخونش کردم؟
دیانا باسر حرفم رو تأئید کرد
ممد با زور از سر جاش بلند شد و اومد سمت:
ممد: آقا ارسلان منو داغون کردی بده معشوقت رو نجات دادم؟
دیانا: معشوقتتتتتت(باجیغ و داد)
زیر لب به ممد گفتن
ارسلان: دهنت رو ببند احمق.
دیانا: میفهمی چی میگی؟
ارسلان: دیانا یک چیز بهت بگم؟
دیانا: بگوووو
ارسلان: منو می بخشی؟
دیانا:........
#میخواستم حرف بزنم که.....
پارت ۳۲
دیانا: وقتی که منو دزدین. به تو خبر دادن آقا ممد میدونست که من برات مهم نیستم. برای همین منو از اونا دزدید و اینجا آورد آقا ممد برای اونا کار میکرد برای همین مجبور شد سر مریده ی ساختگی منو بزاره داخل جعبه و به تو نشون بده تا اونا دست ازسرش بردارن و نفهمن که ایشون منو دزدیده.
ارسلان: همینه که من داخونش کردم؟
دیانا باسر حرفم رو تأئید کرد
ممد با زور از سر جاش بلند شد و اومد سمت:
ممد: آقا ارسلان منو داغون کردی بده معشوقت رو نجات دادم؟
دیانا: معشوقتتتتتت(باجیغ و داد)
زیر لب به ممد گفتن
ارسلان: دهنت رو ببند احمق.
دیانا: میفهمی چی میگی؟
ارسلان: دیانا یک چیز بهت بگم؟
دیانا: بگوووو
ارسلان: منو می بخشی؟
دیانا:........
#میخواستم حرف بزنم که.....
- ۳.۶k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط