{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ندانی که ایران نشست منست جهان سر به سر زیر دست ِ م

ندانی که ایران نشست منست جهان سر به سر زیر دست ِ منست

هنر نزد ایرانیان است و بـــس ندادند شـیر ژیان را بکــس

همه یکدلانند یـزدان شناس
بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود
کنام پلنگان و شیران شــود

چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد
در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم
بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم

چنین گفت موبد که مرد بنام
بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار
چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار
دیدگاه ها (۴)

حکیم ابولقاسم فردوسی خوشا مرز ایران عنبر نسی...

من خیس غمم تو بیا شبنم باشباران که شدیبر تبم ، نم نم باش

در این خاک زرخیز ایـــــــــــران زمین نبودند جز مردمـــــــ...

به یزدان اگر ما خـرد داشتیم!!!کجا این سر انجام بد داشتیم ؟؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط