{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای تو غایب زبرم حاضرِ جانم شده ای

ای تو غایب زبرم حاضرِ جانم شده ای
مرحمِ زخمِ دل و روح و روانم شده ای

من و دل همسفرِ جاده ی تنهاییِ عشق
شکرِ حق تو گلِ خندانِ بهارم شده ای

به قفس مرغِ دلم منتظرِ حادثه ای است
به یقینم که تو مفتاحِ در بسته ی جانم شده ای

من خموش از سخن و ناله و فریاد و فغان
تو همه حرف و کلام ، وردِ زبانم شده ای

بر حذر از همه کس طالبِ عشقت شده ام
چه خوش است تو همه اینی و تو آنم شده ای

خاطرم پر شده از لطف و صفای دلِ تو
خاطرت خوش که تو همراهِ زمانم شده ای

گلِ سرخِ دلِ زرین تحفه ی چشمِ تو باد
بهرِ این لطفِ خداوند که تو آنم شده ای
دیدگاه ها (۳۶)

مگه میشه تو و مهربونیات رو فراموش کنم ... .... m ....

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم ...

همین که هستی ...همین که در سرای دلم راه میروی ...همین که گاه...

عاقلی بودم که عشق امد امانم را گرفت..بندبند جسم وجان واستخو...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

ای تو غایب زبرم حاضرِ جانم شده ایمرحمِ زخمِ دل و روح و روانم...

ای تو غایب زبرم حاضر جانم شده ایمرحم زخم دل و روح و روانم شد...

ای تو غایب زبرم حاضر جانم شده ایمرحم زخم دل و روح و روانم شد...

ای تو غایب ز برم حاضر جانم شده ایمرحم زخم دل و روح و روانم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط