{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳
زندگی بدون ن
عمر بیا ببینیم چیه؟ (دویدن تو) دروک و سارپ باهم دعواشون شده بود
عمر: دروک چیشده؟
دروک: یکی اینجاست که تنش می خواره
عمر: خودم واسش می خوارونم (عمر با مشت زد تو صورت سارپ و سارپ افتاد زمین)
اسیه
دستش رو گرفتم کشیدم عقب و گفتم عمر آروم باش ارزشش رو نداره سارپ از روی زمین بلند شد و اومد سمت عمر و هولش داد و گفت: تو چیکاره ای پسر
عمر رفت سمت سارپ و گفت: ببین سارپ این چند وقت هر کاری که خواستی کردی هرچی دلت خواسته گفتی دیگه کاسه صبرم رو لبریز نکن بشین سر جات تا یه بلایی سرت نیاوردم و با دوتا دست به سینه سارپ زد
سارپ گفت: نه بابا عمر کوچولو مثلا میخوای چیکار کنی
دروک رفت سمت سارپ بزنتش که..
دیدگاه ها (۱۶)

ابلیس

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۶چند دقیقه پیش .به محض اینکه آوا ...

(کشتار مافیا) «پارت 1»11سال قبل گو هاجین: لطفا بهمون رحم کن ...

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

ابلیس

🌹 My Dream 🌹Part ²²ایزابل 🌹 یونگی...یونگی...یونگی...یونگی بل...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 166♡⁠。⁠)⁩حتي اگ...

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

پارت 4۱:روشناییِ سرخ و آبیِ چراغ‌های پلیس، از پنجره‌های بزرگ...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:3سرعتت رو بالا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط