شماره ی ازمایشگاه
شماره ی ۷ ازمایشگاه
فصل ۱ پارت ۷
بعدش لامپا روشن شدن و با دیدن کسی که روبه روم بود ترسیدم اون همون دانشمنده بود .
دانشمند:شماره ی ۷ بلخره پیدات کردم.هرچند الان دیگه اختیارت دست من نیست
گیج نگاهش کردم که گفت:پدرت اومده و شخصا منو فرستاد پیدات کنم
بعدش پارچه دور دهنمو باز کرد.
به اون افراد پشت سرش که نقاب داشتن گفت بیان منو ببرن.
منو کشون کشون داشتن میبردن که با شنیدن اخرین جمله ای که اون دانشمنده بهم گفت چشام گرد شد.
یعنی چی؟چرا منو اینجوری صدام کرد؟
بعدش منو بردن یجا دیگه و ینفر دیگه اومد و گفت: هرکاری لازمه انجام بده و خودتو برای دیدن پدرت اماده کن
بعدش رفت.خوب که دقت کردم دیدم داخل یه اتاقم.
لباسم خوب بود پس فقط یه شونه زدم.
کمی بعد همون فرد اومد و گفت:دنبالم بیا
دنبالش رفتم که اشاره کرد سوار ماشین بشم منم سوار شدم و بعد از ۲۰ دیقه رسیدیم.
نگاهی به عمارت کردم.پس پدرم عمارت داره.
رفتم سمت درو و زنگ رو زدم که درو ینفر باز کرد و منو راهنمایی کرد.
رفتم طرف یه سالن که اونجا با دیدن فرد روبه روم چشام گرد شد
قراره جالب شه
فصل ۱ پارت ۷
بعدش لامپا روشن شدن و با دیدن کسی که روبه روم بود ترسیدم اون همون دانشمنده بود .
دانشمند:شماره ی ۷ بلخره پیدات کردم.هرچند الان دیگه اختیارت دست من نیست
گیج نگاهش کردم که گفت:پدرت اومده و شخصا منو فرستاد پیدات کنم
بعدش پارچه دور دهنمو باز کرد.
به اون افراد پشت سرش که نقاب داشتن گفت بیان منو ببرن.
منو کشون کشون داشتن میبردن که با شنیدن اخرین جمله ای که اون دانشمنده بهم گفت چشام گرد شد.
یعنی چی؟چرا منو اینجوری صدام کرد؟
بعدش منو بردن یجا دیگه و ینفر دیگه اومد و گفت: هرکاری لازمه انجام بده و خودتو برای دیدن پدرت اماده کن
بعدش رفت.خوب که دقت کردم دیدم داخل یه اتاقم.
لباسم خوب بود پس فقط یه شونه زدم.
کمی بعد همون فرد اومد و گفت:دنبالم بیا
دنبالش رفتم که اشاره کرد سوار ماشین بشم منم سوار شدم و بعد از ۲۰ دیقه رسیدیم.
نگاهی به عمارت کردم.پس پدرم عمارت داره.
رفتم سمت درو و زنگ رو زدم که درو ینفر باز کرد و منو راهنمایی کرد.
رفتم طرف یه سالن که اونجا با دیدن فرد روبه روم چشام گرد شد
قراره جالب شه
- ۶.۵k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط