{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازمایشگاه

ازمایشگاه

فصل ۱ پارت ۶

فردا صبح( تعطیلن)

ویو دامیان

دیشب اصلا خوابم نبرد همش به فکر حرف پدر بودم{خودتو برای ملاقات نامزدت اماده کن}

در اتاقم رو زدن

دامیان:بیا تو

در باز شد و جیوز(خدمتکار دامیان)وارد شد.

جیوز:صبحتون بخیر پدرتون گفتن برای صبحانه برید پایین

دامیان:باشه برو الان میام

جیوز رفت و دامیان هم رفت پایین سر میز صبحونه

داناوان:امروز ساعت ۴ قراره نامزدت بیاد اینجا خودتو اماده کن

دامیان:ولی پدر من..

داناوان:حرف نباشه!

همون موقع زنگ در خورد و کسی که وارد خونه شد دامیان رو متعجب کرد اون که...

ویو انیا

چون امروز تعطیل بود تنهایی رفتم گردش.

داشتم از یه میانبر خلوت رد میشدم که ناخودآگاه ذهن کسی رو خوندم:خودشه...شماره هفت..

چی؟این کیه؟شماره ۷ که منم!!خواستم برگردم پشتم که یه چیزی خورد تو سرم و بیهوش شدم.

با برخورد نور چشامو باز کردم.

دهنم بسته شده بود و دست و پام رو به یه صندلی بسته بودن و همه جا تاریک بود و تنها نوری که اونجا بود برا چراغ قوه ای که دست اون فرد بود بود.

بعدش لامپا روشن شدن
دیدگاه ها (۲)

شماره ی ۷ ازمایشگاهفصل ۱ پارت ۷بعدش لامپا روشن شدن و با دیدن...

شماره ۷ آزمایشگاه

شماره ۷ آزمایشگاهفصل۱ پارت ۵هندرسون:خیله خب وسایلتونو جمع کن...

من عاشق این کلیپ شدم💖💖💖

کله پوک صورتی✨️ پارت ۱۹ویو داناوان 《بابای دامیان 》و ملیندا《م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط