𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو جونگ کوک
داشتم به سمت دستشویی میرفتم که صدای جیغ شنیدم
سریع به سمت دستشویی دویدم که دیدم همون پسره ک بهش بد نگاه میکرد گیرش انداخته
ویو لونا
از دستشویی که بیرون اومدم یکی جلو دهنم گرفت و گفت نزدیک گوشم گفت
پسره: نظرت چیه امشب بهم حال بدی؟!
+اههه گمشو برو اونور
هرچقد هولش دادم نرفت عقب
تو دلم دعا میکردم کوک برسه و نجاتم بده
تو همین فکرا بودم که گردنم تیر کشید و فهمیدم پسره سرشو برده تو گردنم
جیغم رفت رو هوا و شروع کردم به گریه کردن
داشتم هولش میدادم امام عقب نمیرفت
یهو صدای کوک رو شنیدم
ویو جونگ کوک
ا.. این صدای لونا بود؟ نه نه نه اون پسره...
با سرعت دویدم که دیدم پسره با لونا...
وای خدااا نه
_اینجا چه خبره؟!(عربده)
+کوک لطفا کمکم کن(داد و گریه)
به سمت پسره رفتم و از یقش گرفتم و کشیدمش عقب
رو زمین پرتش کردم و نشستم روش و شروع کردم به کتک زدنش
ویو لونا
گردنم شدید درد میکرد
وقتی پسره جدا شد داشتم گریه میکردم
کوک همینجوری داشت کتکش میزد
بعد از کلی کتک بلند شد و به سمت من اومد
_حالت خوبه؟!(نگران)
سرمو به معنی نه تکون دادم
کوک به بادیگاردش علامت داد تا پسره رو ببرن
کوک کتشو دراورد و انداخت رو شونم
بعد به سمت ماشین رفتیم و سوار ماشین شدم
تو ماشین:
داشتم بی صدا اشک میریختم
حالا کبودی های گردنم چیکار کنمممم
+ک.. کجا میریم؟
_خونه من.. بعد از اینکه حالت بهتر شد میرسونمت
دیگه چیزی نگفتم و رسیدیم
از ماشین پیاده شدم و وقتی خونه کوک رو دیدم شوکه شدم
خیلی خونه بزرگی بود... عمارت بود
وارد خونه شدم و روی کاناپه نشستم
به سمت نگاه کردم
8:57
+کوک.. من دیرم شده... خانوادم نگرانم میشن
کوک هم کنارم نشست و گفت
_میخوای امشب پیش من بمونی؟!
+پ.. پیش تو؟!
_اوم اره.. اگه میخای بمونی.. زنگ بزن به مادرت و بگو
+عاییییی چی بگم بهش.. بگم خونه جونگ کوک میمونم؟! نه نه نمیشه
_خب بگو امشب خونه دوستم میمونم تا باور کنن
+فکر خوبیه..
گوشیمو برداشتم و به مامانم زنگ زدم
بعد از چند بوق جواب داد
+عاممم سلام مامان
............
+اره اره با کاترین رفتیم بیرون.. فقط مامان میخوام یچی بهت بگم
............
+میشه امشب خونه کاترین بمونم؟
............
+اوم باشه..
............
+باشه فردا زود میام
............
+باش.. خدافظ
و گوشیو قطع کردم
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو جونگ کوک
داشتم به سمت دستشویی میرفتم که صدای جیغ شنیدم
سریع به سمت دستشویی دویدم که دیدم همون پسره ک بهش بد نگاه میکرد گیرش انداخته
ویو لونا
از دستشویی که بیرون اومدم یکی جلو دهنم گرفت و گفت نزدیک گوشم گفت
پسره: نظرت چیه امشب بهم حال بدی؟!
+اههه گمشو برو اونور
هرچقد هولش دادم نرفت عقب
تو دلم دعا میکردم کوک برسه و نجاتم بده
تو همین فکرا بودم که گردنم تیر کشید و فهمیدم پسره سرشو برده تو گردنم
جیغم رفت رو هوا و شروع کردم به گریه کردن
داشتم هولش میدادم امام عقب نمیرفت
یهو صدای کوک رو شنیدم
ویو جونگ کوک
ا.. این صدای لونا بود؟ نه نه نه اون پسره...
با سرعت دویدم که دیدم پسره با لونا...
وای خدااا نه
_اینجا چه خبره؟!(عربده)
+کوک لطفا کمکم کن(داد و گریه)
به سمت پسره رفتم و از یقش گرفتم و کشیدمش عقب
رو زمین پرتش کردم و نشستم روش و شروع کردم به کتک زدنش
ویو لونا
گردنم شدید درد میکرد
وقتی پسره جدا شد داشتم گریه میکردم
کوک همینجوری داشت کتکش میزد
بعد از کلی کتک بلند شد و به سمت من اومد
_حالت خوبه؟!(نگران)
سرمو به معنی نه تکون دادم
کوک به بادیگاردش علامت داد تا پسره رو ببرن
کوک کتشو دراورد و انداخت رو شونم
بعد به سمت ماشین رفتیم و سوار ماشین شدم
تو ماشین:
داشتم بی صدا اشک میریختم
حالا کبودی های گردنم چیکار کنمممم
+ک.. کجا میریم؟
_خونه من.. بعد از اینکه حالت بهتر شد میرسونمت
دیگه چیزی نگفتم و رسیدیم
از ماشین پیاده شدم و وقتی خونه کوک رو دیدم شوکه شدم
خیلی خونه بزرگی بود... عمارت بود
وارد خونه شدم و روی کاناپه نشستم
به سمت نگاه کردم
8:57
+کوک.. من دیرم شده... خانوادم نگرانم میشن
کوک هم کنارم نشست و گفت
_میخوای امشب پیش من بمونی؟!
+پ.. پیش تو؟!
_اوم اره.. اگه میخای بمونی.. زنگ بزن به مادرت و بگو
+عاییییی چی بگم بهش.. بگم خونه جونگ کوک میمونم؟! نه نه نمیشه
_خب بگو امشب خونه دوستم میمونم تا باور کنن
+فکر خوبیه..
گوشیمو برداشتم و به مامانم زنگ زدم
بعد از چند بوق جواب داد
+عاممم سلام مامان
............
+اره اره با کاترین رفتیم بیرون.. فقط مامان میخوام یچی بهت بگم
............
+میشه امشب خونه کاترین بمونم؟
............
+اوم باشه..
............
+باشه فردا زود میام
............
+باش.. خدافظ
و گوشیو قطع کردم
- ۶۹
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط