{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می گفت: اشتباهی خونه یه آقای پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خ

می گفت: اشتباهی خونه یه آقای پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم،هی می‌گفت: علی جان تویی...؟هی می‌گفتم: ببخشید پدر جان، اشتباه گرفتم،...! باز می‌گفت: رضا جان تویی بابا...؟می‌گفتم: نه پدر جان اشتباه شده ببخشید، اسم سوم رو که گفت، دلم شکست،گفتم: آره پدر جان، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم.اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد. 
-حواسمون به پدر و مادر و پدربزرگ و مادر بزرگا باشه ..
فقط یه تلفن ...-
دیدگاه ها (۴۵)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:78+پس چی بود؟ چرا پدر و مادرم...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁷....

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و سوم"ویو مین جی"فروشنده خ...

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

تک پارتی

پارت ۳ ویو جیمین حرفاش مثل تیری توی قلبم فرو می‌رفت من اینقد...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط