پلیس. ابلیس. part 20

_حالا که اینجوریه امروز می‌خوام به همه خدمت کار ها مرخصی بدم و شما دو تا باید تنهایی کل عمارت رو تمیز کنید
ا.ت و می ره : وادف.......( به همدیگه نگاه میکنم و همزمان این رو میگن )
_ بله همین که گفتم (رفت)
می ره : خیر سرم مهمونم ، خدا بهت صبر بده ا.ت جان
+ ......(دو تا انگشت هایش رو می‌زاره روی رو دماغش و شونه هاشو تکون‌ میده که مثلاً داره گریه می‌کنه )
می ره : خیلی خب زود تر بیا کار هارو انجام بدیم که واسه شب برنامه دارم (نگاه مرموز)
+شت مگه الان تنبیه نشدیم پس دیگه برنامه چه سیقه ایه؟
می ره : نظر کاملا مثبتت چیه که شب بریم بار
+ باااااااارررررررررررررر( تعجب) حاجی نه من تا حالا تو عمرم بار نرفتم
می ره : واااا چرا ؟
+ چون داداشم اجازه نمی‌داد
می ره : عههه داداش داری ، چند سالشه ؟ ( نگاه مرموز )
+ .....( نگاه پوکر )
می ره : خیلی خب بابا داداشت رو نخوردم که
+ ول کن بابا بیا بریم سریع تر کار ها رو انجام بدیم
می ره : پس بار چی ( نگاه مظلومانه).
+ امروز وقت نمیشه فردا
می ره : پوفففف باشه از کجا شروع کنیم
+ تو استخر ها رو تمیز کن ، من عمارت رو تمیز میکنم و بعدش دوتایی خیاط رو تمیز میکنیم
می ره : عه نه بابا ،جفت استخر ها رو من تمیز کنم ، نخیر یکیش من یکیش تو عمارت هم نصف نصف
+ خیلی خب باشه من میرم استخر داخل رو تمیز میکنم و تو هو استخر حیاط رو
می ره : اوکی من رفتم بای
+ بای
توی این مدت که ا.ت و می ره داشتن کار میکردن ، عموی جونگ کوک میره جلو در اتاق جونگ کوک
عموی جونگ کوک : کوک میگم یه استخرمون نشه ؟
_ باشه منم اتفاقا میخواستم که بریم
دیدگاه ها (۰)

پلیس. ابلیس. part 21

پلیس. ابلیس. part 22

پلیس. ابلیس. part.19

چرا رفتی و دل تهیونگ و میلیون ها آرمی رو شکستی .با رفتنت غم ...

پلیس. ابلیس. part ²⁰جونگ کوک : برید خدارو شکر کنید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط