{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه‌اش بر سینه‌ی بیمار من جان بود کاش

بوسه‌اش بر سینه‌ی بیمار من جان بود کاش
در خزان عمر من شوق بهاران بود کاش
کشتی بی ناخدایم،، غرق در تنهایی ام
با دلم در لابه لای خشم طوفان بود کاش
قهوه‌ام یخ کرد و میلی نیست بر نوشیدنش
خط لبهای شرابش،،روی فنجان بود کاش
ابرهایِ غربتی از چشم‌هایم می چکد
اشکهایم را پناهی همچو دامان بود کاش
لب به لبهایش زدم در شعرِ شب،، بوسیدمش
آاااه،،لب‌هایش به فکر بوسه باران بود کاش
سر به روی شانه‌ی یادش چو باران می‌چکم
اشک چشمم در دل شعرم نمایان بود کاش
دیدگاه ها (۵)

داشتم کف دستهایم را روی تخت می کشیدمگفت چکار میکنی؟!گفتم یک ...

باز باران باترانه با گوهرهاي فراوانمي خورد بر بام خانه" يادم...

داشتم کف دستهایم را روی تخت می کشیدمگفت چکار میکنی؟!گفتم یک ...

داشتم کف دستهایم را روی تخت می کشیدمگفت چکار میکنی؟!گفتم یک ...

داشتم کف دستهایم را روی تخت می کشیدمگفت چکار می کنی؟!گفتم یک...

پاییز چه زیباستمهتاب زده تاج سر کاجپاشویه پر از برگ خزان دید...

پاییز چه زیباست !مهتاب زده تاج سر کاجپاشویه پر از برگ خزان د...

هارمونی صدای باران

.نه، اشتباه نمیدیدمگرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید ا...

میبرم خاطره را تا شب پیدا شدنتصبح آدم شدنم، حسرت حوا شدنت.آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط