{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه‌اش بر سینه‌ی بیمار من جان بود کاش

بوسه‌اش بر سینه‌ی بیمار من جان بود کاش
در خزان عمر من شوق بهاران بود کاش
کشتی بی ناخدایم،، غرق در تنهایی ام
با دلم در لابه لای خشم طوفان بود کاش
قهوه‌ام یخ کرد و میلی نیست بر نوشیدنش
خط لبهای شرابش،،روی فنجان بود کاش
ابرهایِ غربتی از چشم‌هایم می چکد
اشکهایم را پناهی همچو دامان بود کاش
لب به لبهایش زدم در شعرِ شب،، بوسیدمش
آاااه،،لب‌هایش به فکر بوسه باران بود کاش
سر به روی شانه‌ی یادش چو باران می‌چکم
اشک چشمم در دل شعرم نمایان بود کاش
دیدگاه ها (۵)

مثل تو دیگر نمی آید رفیق انتظارم سر نمی آید رفیقبعد شبهایی ک...

اگر چه خسته ام اما هنوز بیدارم به شب علاقه ندارم، اسیر تکرار...

گاه می آمد و از کوچه ی ما رد می شدگاه شک داشت،... و انگار مر...

ترا من روز وشب چشم انتظارم تمام لحظه ها را می‌شمارم به امیدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط