{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاه می آمد و از کوچه ی ما رد می شد

گاه می آمد و از کوچه ی ما رد می شد
گاه شک داشت،... و انگار مردّد می شد
عصرها پشت همین پنجره بودم ناظر
فکر مشغول، به شاید که بیاید می شد
وای از آن روز، نمی دیدم اگر او را چون،
شخصِ من، با همه عالم همه کس بد می شد
دید آن پنجره مشرف،... به خیابانی که
با عبور از نظرم،... راهی مقصد می شد
می رسید از طرفی تا که نگاهم بر او،
خیره بر من، دلم انگار که مرتد می شد
بخت بد، لکنتِ تِت، تِت، به زبانم می زد
وقت صحبت به گلو بغض فقط سد می شد
جزر و مدّی به دلم بود که منجر بود از،
اشتیاقی،... که به دیدار مجدّد می شد
دل نداد و اگر ای کاش به جا ماند از عشق
غیر از این بود به عالم چه سرآمد می شد
دیدگاه ها (۴)

بوسه‌اش بر سینه‌ی بیمار من جان بود کاشدر خزان عمر من شوق بها...

مثل تو دیگر نمی آید رفیق انتظارم سر نمی آید رفیقبعد شبهایی ک...

ترا من روز وشب چشم انتظارم تمام لحظه ها را می‌شمارم به امیدی...

تواز من می گریزی و من ازهجر و فراق تونمیدانی چه خرسندم که می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط