{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترا من روز وشب چشم انتظارم

ترا من روز وشب چشم انتظارم
تمام لحظه ها را می‌شمارم
به امیدی که تو آیی به خوابم
سرم را روی بالین می‌گذارم
نمیخواهم بگویم از غم خویش
اگر چه صد سخن ناگفته دارم
تمام درد دل اینست:که او نیست
که جز او من غمی دیگر ندارم
تو می آیی ولی من طاقتم نیست
که هم بیمارم وهم بیقرارم
دیدگاه ها (۵۴)

گاه می آمد و از کوچه ی ما رد می شدگاه شک داشت،... و انگار مر...

بوسه‌اش بر سینه‌ی بیمار من جان بود کاشدر خزان عمر من شوق بها...

تواز من می گریزی و من ازهجر و فراق تونمیدانی چه خرسندم که می...

با قلم در دفترم با واژه غوغا می کنم یک سلام گرم از دل بر ...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط