هت وارث

هـ؋ـت وارث🍷
Part7
که اون زن به سمتم برگشت و بهم خیره شد و گفت:_ارباب نمیخواد این بانوی جوان را معرفی کنید
که کیم با همون چشم های بی احساس و سرد بهم خیره شد و گفت:
تهیونگ: این وارث هفتای ماست ،اون هفت وارث این شرکته!!!!
که اون زن با یه لبخند بهم نگاه کرد .لبخندش پر از گرما و مهر بونی بود .احساس عجیبی داشت .تا حالا همچین حسی رو درک نکرده بودم ‌.
به دعوت اون زن پیر به پذیرایی رفتیم .
پذیرایی نبود بلکه سالن بود برای خودش .
سالنی با تم مشکی و قرمز
مبل های مشکی ساده و فرشی با رنگ های مختلف قرمز و نارنجی و سبز و آبی .کره‌ای ها اکثرا از فرش تو خونه اشون استفاده نمیکنن اگر هم استفاده کنن یه طرح ساده رو انتخاب میکنن ولی لین فرش متفاوت بود .فرشی با گل های با طرح خاص و زیبا
شومینه ی که خاموش بود و روی اون بطری شرابی با گیلاس ها بود !(منظورم لز گیلاس 🍷ایناست)و شمعدان های با رنگ مشکی طلایی .
تابلوی که زیبایی اطراف پذیرایی رو چند برابر کرده بود .چیز جالبی که وجود داشت اینجا بود که فقط بخش مخصوص و کوچیکی با این تم دیزاین شده بود .اطراف به صورت متنوع دیده میشد اما رنگ سیاه مثل این بخش زیاد بود .
کیم روی یکی از مبل ها نشست و بقیه هم اطرافش .نگاهم به اطراف بود که کیم لب زد :
تهیونگ: ا/ت خوب به حرفام گوش کن
به نشانه ی باشه سرم دو تکون دادم که ادامه داد:
تهیونگ: ا/ت تو هنوز با قوانین اینجا آشنایی نداری و بلدشون نیستی .آجوما بهت قوانین رو میگه و تو یک هفته وقت برای یاد گرفتنشون دادی .توی این یک هفته برای تو سختگیری نخواهد بود اما بعد یک هفته باید همه ی قوانین رو یاد بگیری و به درستی انجام بدی .

تهیونگ: هنوز اتاقت آماده نیست پس مدتی مجبوری توی اتاق مهمان باشی تا اتاقت آماده بشه
بعد شنید اسن حرفش بدون مکث و با ذوق گفتم:
ا/ت:آقای کیم من میتونم انتخاب کنم که اتاقم چطوری باشه ؟
با خونسردی تمام همونجور که روی مبل لم داده بود گفت:
تهیونگ: معلومه !
تهیونگ: ا/ت ما تورو از خواسته هات دور نمیکنیم !ولی توهم باید به خواسته های ما توجه کنی و بهشون عمل کنی .ما فقط از تو میخوایم که برای وارث بودن مناسب باشی و آماده نه چیز دیگه ی !
حرفش رو بدون مکث ادامه داد:
تهیونگ: ا/ت نمیدونم ..
ادامه دارد
بچه ها نظرتون چیه توی رمان شخصیت های ایرانی هم بنویسم ؟
دیدگاه ها (۸)

هـ؋ـت وارث🍷Part8چه علاقه هایی داری و از چه چیز های متنفری .ن...

هـ؋ـت وارث🍷Part9آروم از پله ها پایین میرفتم که پنجره ی بزرگی...

هـ؋ـت وارث🍷Part6به دختر یه نگاهی انداختم .با چشمای کشید اش ب...

ادامه پارت ۵تهیونگ: خب فکر کنم هنوز منو نمیشناسی و خانوم مین...

طراح عشق

طراح عشق

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط