سناریو شکست خورده
سناریو شکست خورده
تاکه گفت نه چیفویو
چیفویو گفت چرا نه
تاکه ارامشش رو از دست داد و گفت چیز هایی هست که تو هم نمیدونی
چیفویو گفت منظورت چیه تو این مدت که نبودی چه اتفاقی افتاده
تاکه گفت چیز هایی رو فهمیدم که تا الان نمیدونستم
چیفویو چی چی رو فهمیدی
تاکه گفت این اینکه من باعث مرگ همه هستم اینکه اگه من نبودم هیچ کدوم از این اتفاق ها نمی افتاد پس حق منه که زجر بکشم چیفویو
چیفویو گفت اینطور نیست تاکه میچی
تاکه بگو دقیقا چی شده
تاکه گفت اول باید به بقیه داستان رو از بگیم
چیفویو گفت باشه همکار
چیفویو آب دهنش رو قورت داد و شروع کرد به توضیح دادن
تاکه رفت یه گوشه ای و سیگارش رو در آورد
و یه پوک ازش کشید
چیفویو کل داستان رو تعریف
کرد و همه تو فکر عمیقی فرو رفتن
مایکی یه چشمش به تاکه بود
مایکی گفت همه چی منطقی بنظر میاد
دراکن گفت آره رفتار های که همیشه داشت
کوکو اینکه چطوری وقتی من رو اینوپی رو موچو گرفت سریع پیدامون کرد
اینوپی گفت تاکه گفت چیز هایی هست که تو چیفویو نمیدونی منظورش چی بود
چیفویو گفت خودم هم نمیدونم چه اتفاق هایی تو آینده افتاده
ولی هرچی که هست چیز خیلی وحشت ناکی هستش که تاکه رو به همچین سر و وضعی انداخته
مایکی خیلی آروم رفت پیش تاکه
و گفت تاکه میچی
تاکه گفت بله مایکی
مایکی گفت دقیقا چه اتفاق های دیگه ای تو آینده افتاده
تاکه گفت بیشتر از این اگه بدونید برای خودتون بد میشه این قدرت سفر در زمان یه محبت نیست یه نفرینه
فقط یه چیز هست که باید بهت بگم
ببخشید مایکی اینا همش تقصیر منه
حتی مرگ شیینیچیرو
مایکی گفت :چی
تاکه گفت نه چیفویو
چیفویو گفت چرا نه
تاکه ارامشش رو از دست داد و گفت چیز هایی هست که تو هم نمیدونی
چیفویو گفت منظورت چیه تو این مدت که نبودی چه اتفاقی افتاده
تاکه گفت چیز هایی رو فهمیدم که تا الان نمیدونستم
چیفویو چی چی رو فهمیدی
تاکه گفت این اینکه من باعث مرگ همه هستم اینکه اگه من نبودم هیچ کدوم از این اتفاق ها نمی افتاد پس حق منه که زجر بکشم چیفویو
چیفویو گفت اینطور نیست تاکه میچی
تاکه بگو دقیقا چی شده
تاکه گفت اول باید به بقیه داستان رو از بگیم
چیفویو گفت باشه همکار
چیفویو آب دهنش رو قورت داد و شروع کرد به توضیح دادن
تاکه رفت یه گوشه ای و سیگارش رو در آورد
و یه پوک ازش کشید
چیفویو کل داستان رو تعریف
کرد و همه تو فکر عمیقی فرو رفتن
مایکی یه چشمش به تاکه بود
مایکی گفت همه چی منطقی بنظر میاد
دراکن گفت آره رفتار های که همیشه داشت
کوکو اینکه چطوری وقتی من رو اینوپی رو موچو گرفت سریع پیدامون کرد
اینوپی گفت تاکه گفت چیز هایی هست که تو چیفویو نمیدونی منظورش چی بود
چیفویو گفت خودم هم نمیدونم چه اتفاق هایی تو آینده افتاده
ولی هرچی که هست چیز خیلی وحشت ناکی هستش که تاکه رو به همچین سر و وضعی انداخته
مایکی خیلی آروم رفت پیش تاکه
و گفت تاکه میچی
تاکه گفت بله مایکی
مایکی گفت دقیقا چه اتفاق های دیگه ای تو آینده افتاده
تاکه گفت بیشتر از این اگه بدونید برای خودتون بد میشه این قدرت سفر در زمان یه محبت نیست یه نفرینه
فقط یه چیز هست که باید بهت بگم
ببخشید مایکی اینا همش تقصیر منه
حتی مرگ شیینیچیرو
مایکی گفت :چی
- ۳۵۳
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط