{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 4

سولی روی مبل نشسته بودم که صدای در اومد به اجوما گقتم نیاد من باز میکنم پاشدم رفتم جلو در و بازش کردم

کوک: اوو سلام سولی

سولی: سلام جونگ کوک ام ببخشید من یکم لباس راحت پوشیدم

کوک: نه بابا راحت باش برو بشین سر میز من برم لباس عوض کنم بیام

سولی: باشه

سولی

کوک رفت بالا و من هم رفتم سر میز نشستم بعد 5 مین کوک اومد پایین یه شلوار مشکی با تیشرت مشکی پوشیده بود اومد نشست و مشغول فذا خودن شدیم
که من گفتم

سولی: امم میگم من باید چیکار کنم؟ و از کی شروع کنم؟ و کلاس بوکیم چی میشه؟؟

کوک: دونه دونه بپرس خب باید اول ازت تست بکیرم تو مهارت هات و نتایج اومد اگه نیاز بود روت کار بشه نعلوم نمیشه کی شروع کنی و اگه خوب باشه و نیاز به تمرین بیشتر نداشتی از فردا پس فرداش میتونی شروع کنی و برای بوکست هم من داخل زیر زمین یه جایی دارم مثل باشگاه همه چی داره استختر وزنه کیسه بوکس میتونی بری اون جا تمیرین کنی داخل حیات بعد بهت نشونش میدم

سولی: اهان خب باشه مرسی

سولی

ناهار رو خوردیم بعدش جونگ کوک پاشد و رفت روی کاناپه نشست منم رفتم بالا تو اتاقم لباسام رو با ی تاپ شلوارک مشکی عوض کردم موهام رو دم اسبی بستم کتونی هام رو پوشیدم و رفتم پایین

کوک: کجا میری

سولی: میرم بیرون

کوک: نمیری تمرین

سولی: برم

کوک: اره برو دست کشاتو بیار منم لباس عوض کنم بریم

سولی: رفتم دست کشام رو اوردم و کوک هم اومد فقط یه شلوارک تنش بود و تیشرت نداشت
خیلی جذاب بود با اون تتو هاش وای
وای نه سولی چیداری میگی نه

کوک: سولیچرا تو فکری بیا بریم دیکه

سولی: اومدم

کوک

سولی از پله ها اومد داشت میرفت بیرون که بهشکفتم بریم تمرین اونم قبول کرد رفتم شلوار پوشیدم بدون تیشرت من تو عمارت عیچ وقت تیشرت نمیپوشم امروز هم جون سولس اونحا بود پوشیدم مه خجالت نکشه دختر خوشگل و حذابی بود رفتم پایین تا منو دید رفت تو فکر صداش کردم به خودش اومد باهم رفتیم تو حیات بادیگاردا داشتن نگاهش میکردن نمیدونم چرا عصبی شدم اهمیت ندادم باهم رقتیم داخل زیر زمین و شروع کردیم به تمرین سولی بدن خیلی خوبی داشت داشتیم تمرین میکردیم یه حرکتو اشتباه زد از پشت رفتم دستاشو گرفتم که دستاشو درست کنم جوری که قشنگ بدنامون به هم چسبیده بود داشتم حرکت دستشو درست میکردم که گرمم شددددد و فهمیدم کههه

سولی
با کوک رفتیم زیر زنین که برای این مه یه خرکتو یادم بده اومد از پشت بغلم کرد داشت یادم میداد که فهمیدم تحریک شده
کوک ازم فاصله گرقت وقتی نگاهش مردم عرق کرده بود

کوک: من کار دارم میرم بالا شب میام خونه تو تمرین کن

سولی: باشه

سولی

کوک رفت و منم یه نیم ساعت ادامه دادم و داشتم میرفتم مه دیدم کوک دست کشاش جا مونده برشون داشتم و رفتم بالا در اتاقشو زدم صدایی نیومد گفتم ساید رفته سر کار برای همین درو باز کردم و رفتم داخل داشتم میرفتم سمت تختش که دستکشو بزارم که از داخل حموم یه دست اومد و دستوو شید و رفتم داخل کوک بود منو کشید داخل منو چسبوند به دیوار و یه دستشو گذاشت رو دهنم

کوک: هیشش داد نزن دستمو بر میدا رم

سولی:(با سر تیید میکته)

کوک دستشو بر میداره

سولی: او دو مدم دستکشاتو بدم ولم کن

کوک: نه دیگه نشد اول او بلاییکه سرم اوردی نجاتم بده بعد منم ولت کنم

سولی: ک کو دوم بلا

کوک: یعنی نمیدونی

سولی: چی نه

کوک: باشه

کوک دست سولی رو گرفت و با خودش برد زیر دوش اب

سولی: هینن چیکار میکنی

کوک اهیت به حرفاش نداد و زیر دوش سولی رو چسبوند به دیوار و داشت کم کم لباشو به لبای سولی نزدیک میکرد که

تق تق(صدای در زدن)

اجوما: ارباب ببخشید مزاحم میشم شما سولی خانوم رو ندیدین من پیداش نمیکنم

کوک: برو تو باشکاه شاید اون جاست

احوما: جشم

کوک: بدو برو اتاقت

کوک بع سولی یه حوله داد سولی رفت تو اتاقش و اجوما اومد در زد

سولی: بلع

اجوما میاد تو اتاق

احوما: عه سولی این جابودی تو

سولی: اره الان از حموم اومدم

اجوما: عه اهان یاشه

سولی

احوما رفت منم لباس عوض کردم موهام رو خشک کردم و رو تخت دراز کشیدم و به اون لحظه فکر کردم که خوابم برد

ساعت11شب
دیدگاه ها (۱۴)

نمیدونم چرا وقتی براتون پارت نمیزارم ناراحتم نمیدونم ولی او...

پارت 3سولی رفتم خونه لباسالو با یه شلوار و تیشرت راحت عوض ک...

پارت دوفردا صبحسولی یا سر درد شدید بیدار شدم فهمیدم دیروز مس...

Part 9 اسم دختره یونگ سو خیلی دختر مهربونه کوک ویوتو اتاق کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط